|

نقش اتحاد جماهير شوروی در پيروزی بر فاشيسم در طی جنگ جهانی دوم تعيينکننده بود. اتحاد جماهير شوروی دستگاه نظامی آلمان و نيروهای متفق آن را که وارد خاک شوروی شده بودند، له کرد. آنها تعداد زيادی از کشورهای اروپايی را از يوغ قدرت اشغالگر آلمان آزاد ساختند. بيش از ۲۰ ميليون نفر از شهروندان شوروی جان خود را در دفاع از ميهن سوسياليستی از دست دادند و بيش از ۱۰ ميليون نفر مجروح و عليل به جای ماندند.
تارنگاشت عدالت
منبع: کمينفرم ۱۲ ژوئيه ۲۰۱۰ برگردان: خ. طهوری
کنگرۀ ۱٨
بخش اول
سهم سيستم سوسياليستی
تکامل سرمايهداری و مبارزه طبقاتی در اواسط قرن ۱٩، کمونيسم را جبراً در دستور روز قرار داد. اولين برنامه علمی کمونيستی، مانيفست حزب کمونيست مارکس و انگلس، ۱۶۰ سال پيش در سال ۱٨۴٨ نگاشته شد. اولين انقلاب پرولتری ۱٨٧۱ کمون پاريس بود. با آغاز قرن ۲۰ پيروزی انقلاب سوسياليستی اکتبر ۱٩۱٧ در روسيه صورت گرفت؛ اين انقلاب نقطه آغازی برای يکی از بزرگترين دستآوردهای تمدن در تاريخ بشری، يعنی از ميان برداشتن استثمار انسان از انسان بود. به دنبال آن پس از جنگ دوم جهانی در يک سلسله از کشورهای اروپايی، آسيايی و همين طور قاره آمريکا، کوبا، قدرت دولتی تسخير شد تا سوسياليسم بنا گردد. با وجود مشکلاتی که در کشورهای سوسياليستی وجود داشت، سيستم سوسياليستی قرن ۲۰ بر سرمايهداری تفوق داشت و امتيازات بزرگی را برای زندگی و شرايط کار مردم نشان داد. اتحاد جماهير شوروی و سيستم جهانی سوسياليستی تنها وزنه واقعی در مقابل تجاوزگری امپرياليستی بود.
نقش اتحاد جماهير شوروی در پيروزی بر فاشيسم در طی جنگ جهانی دوم تعيينکننده بود. اتحاد جماهير شوروی دستگاه نظامی آلمان و نيروهای متفق آن را که وارد خاک شوروی شده بودند، له کرد. آنها تعداد زيادی از کشورهای اروپايی را از يوغ قدرت اشغالگر آلمان آزاد ساختند. بيش از ۲۰ ميليون نفر از شهروندان شوروی جان خود را در دفاع از ميهن سوسياليستی از دست دادند و بيش از ۱۰ ميليون نفر مجروح و عليل به جای ماندند. ابعاد ويرانیهای مادی در کشور شوراها بسيار عظيم بود. پيروزیهای ارتش سرخ کمک بزرگی به رشد جنبشهای ضدفاشيستی و آزادیبخش که توسط احزاب کمونيستی رهبری میشدند، کرد. در بسياری از کشورهای اروپای شرقی و ميانه، مبارزه ضدفاشيستی (با کمک تعيينکنندۀ ارتش سرخ) به سرنگونی حاکميت بورژوازی منجر شد. سيستم سوسياليستی نمونههای تاريخی در مورد همبستگی بينالمللی با خلقها در مبارزه عليه استثمار، اشغال خارجی و تجاوزات امپرياليستی ارايه کرد و به پايان بخشيدن دوران کلنياليسم، محدود ساختن درگيریهای نظامی و بحرانها کمک تعيينکنندهای نمود.
دستآوردهای کار در کشورهای سوسياليستی، طی سالها سرمشقی بود که به موفقيت طبقه کارگر و جنبشهای خلقی در جوامع سرمايهداری کمک میکرد. تعادل قوای بينالمللی که پس از جنگ دوم جهانی پديد آمده بود، کشورهای سرمايهداری را مجبور ساخت تا اندازهای عقبنشينی کنند تا با اين مانور روند انقلابی مبارزه را محدود کرده و شرايطی را به وجود آورند تا بتوانند تحت آن، طبقه کارگر را در درون سيستم ذوب کنند.
تلاشی مناسبات توليدی سرمايهداری بشريت را از بندهای بردهداری دستمزدی رها ساخت و با اين هدف که حوايج مردم را مرتفع سازد، راه را برای رشد دانش و ابزار توليد گشود. بدين صورت حق داشتن کار، بهداشت و فرهنگ دولتی و رايگان، تأمين مردم با خدمات مناسب و محل سکونت، و امکانات برای فعاليتهای فکری و فرهنگی توسط دولت نضمين شده بود. در سال ۱٩۱۳ سهم دهقانان، کارگران و کارمندان امپراتوری روسيه از درآمد ملی کشور ۵۳ درصد بود، در حالی که سهم استثمارگران به ۴٧ درصد میرسيد، که تقريباً نيمی از آن بود.
پس از انقلاب بزرگ سوسياليستی اکتبر سهم درآمدی که حاصل کار نبود، به شدت سقوط کرد؛ ولی در بين سالهای ۱٩۲٧-۱٩۲٨ سهم عناصر استثمارگر از درآمد ملی ٨٫۱ درصد بود. اواسط دهه ۱٩۳۰ درآمد ملی به طور کامل از آن زحمتکشان بود.۱ نابودی کامل ميراث وحشتناک بیسوادی، همگام با ارتقای سطح تعليم حرفهای و تخصصی و همچنين از ميان بردن بيکاری دستآوردهای بینظيری است که سوسياليسم به ارمغان آورد. در اتحاد جماهير شوروی طی يک سرشماری در سال ۱٩٧۰ مشخص شد که بيش از سهچهارم کارگران شهری و ۵۰ درصد کارگران مناطق روستايی دارای تحصيلات متوسطه و فوق ديپلم هستند.۲ اتحاد جماهير شوروی در طی ۲۴ سال قبل از حمله نازیها گامهای مهمی در تکامل صنعت و اقتصاد برداشته بود تا بر عقبماندگی موروثی سرمايهداری غلبه کند. انقلاب فرهنگی، به مثابه بخش جدايیناپذيری از ساختمان سوسياليسم به زحمتکشان امکان داد دستآوردهای فرهنگ انسانی را بشناسند و تجربه کنند. در اتحاد جماهير شوروی در سال ۱٩٧۵ قانوناً تضمين شده بود که مدت کار از ۴۱ ساعت در هفته فراتر نرود،۳ اين مدت کار در جهان بینظير بود. برای همه کارگران روزهای آرامش و تمرد اعصاب و مرخصی باحقوق تضمين شده بود. وقت آزاد طولانی میشد و محتوای آن نيز تغيير میکرد. وقت آزاد، ديگر زمان بازتوليد کالای «نيروی کار» نبود تا برای استثمار سرمايهداری سرحال نگاه داشته شود. کارگران به اين امکان دست يافتند، وقت آزاد خود را صرف سياست فرهنگی و تعليم و تربيتی و شرکت در اعمال قدرت کارگران و مديريت در توليد کنند. تدمين اجتماعی مردم زحمتکش دارای مهمترين اولويتها در کشور سوسياليستی بود. يک سيستم فراگير بازنشستگی با دستآورد بسيار مهم مرز سنی نازل برای بازنشستگی (۵۵ سال برای زنان و ۶۰ سال برای مردان) ايجاد شد. تأمين مالی بنيادهای دولتی برای تأمين بازنشستگی از طريق بودجه دولتی و مخارج بيمه از طريق شرکتها و مؤسسات تضمين شد. در ديگر کشورهای سوسياليستی اروپايی نيز شرايط مشابهی حکمفرما بود. قدرت شوراها، اساس لغو رفتار نابرابر با زنان گرديد. اما مشکلات عينی عظيمی در اين زمينه میبايست از ميان برداشته میشد. سوسياليسم در عمل خصلت اجتماعی دوران حاملگی و اجتماعی ساختن پرستاری و مراقبت از اطفال را تضمين کرد. سوسياليسم حقوق برابر برای زنان و مردان در زندگی سياسی، اقتصادی و فرهنگی را مورد پشتيبانی قرار داد که البته به اين معنی نبود که ممکن بود کليه اشکال نابرابری بين دو جنس که در طول دوران درازی وجود داشت، فوراً از ميان برداشته شود.
ديکتاتوری پرولتاريا، قدرت انقلابی کارگران به عنوان دولت، که معرف منافع اکثريت جامعه و نه اقليتی از استثمارگران بود، خود را به مثابه شکل برتری از دمکراسی نشان داد. برای اولين بار در تاريخ ممکن شد که واحد توليد مبدل به هسته دمکراسی گردد، با شرکت نمايندگان مردم زحمتکش در قدرت و مديريت، با امکان انتخاب و يا عزل نمايندگان از ميان صفوف خود تا از اين طريق در سطوح بالاتر قدرت سهيم گردند. قدرت کارگران، توده را از زندگی حاشيهای در اجتماع آزاد ساخت و جُنگی از سازمانهای تودهای، مثل سنديکاها، سازمانهای فرهنگی و علمی که اکثريت توده مردم در آن شرکت داشتند، پديد آمد.
تبليغات بورژوايی و اپورتونيستی که از فقدان آزادی و رژيم ضددمکراتيک سخن میگويند، تنها محتوای بورژوايی عبارات «دمکراسی» و «آزادی» را بازتاب میدهند، که دمکراسی را با پارلمانتاريسم بورژوايی و آزادی را با فردگرايی بورژوايی و مالکيت خصوصی سرمايهداری معادل قرار میدهد.
جوهر واقعی آزادی و دمکراسی در جامعه سرمايهداری، جبر اقتصادی ناشی از بردهداری دستمزدی و ديکتاتوری سرمايه در جامعه به طور کل و در درون شرکتهای سرمايهداری، به شکل ويژه، میباشد. در بين نحوه برخورد انتقادی ما در مورد کنترل سهيم کردن کارگران و خلق و نحوه برخورد اپورتونيستی و بورژوايی در مورد دمکراسی در اتحاد جماهير شوروی هيچگونه قرابتی موجود نيست. انقلاب اکتبر روند برابری مابين مليتها و تابعيتها را آغاز نمود که در چارچوب يک کشور عظيم چندمليتی سمت و سوی راهحل مسأله ملی را با از ميان بردن سرکوب ملی در تمام اشکال و پديدههای خود مشخص کرد. اين روند رفتهرفته به دنبال استهلاک روابط کمونيستی فراموش گرديد و با رشد روند ضدانقلابی دهه ۱٩٨۰ کاملاً متوقف شد. کشورهای سوسياليستی مساعی جدی برای رشد اشکال همکاری و روابط اقتصادی بنا بر اصول انترناسيونال پرولتری به خرج دادند. با تأسيس شورای همياری اقتصادی متقابل RGW در سال ۱٩۴٩ برای اولين بار کوشش شد تا شيوه نوينی در روابط بينالمللی مرسوم شود که بر مبنای برابری، نفع و کمک متقابل در بين کشورهايی که در حال ساختمان سوسياليسم هستند، بنا گرديد. البته مطلبی که بايد مورد بررسی دقيقتر قرار گيرد، روابط مابين کشورهای عضو شورای همياری اقتصادی متقابل و کشورهای سرمايهداری است. به ويژه در دورانی که روند ساختمان سوسياليسم بطئی شد.
موفقيتهای کشورهای سوسياليستی، چه در قياس با نقطه آغاز و چه در قياس با سطح زندگی کارگران در جهان سرمايهداری، ثابت میکند که سوسياليسم دارای توان درونی عظيمی برای بهبود شديد و مستمر سطح زندگی و تکامل شخصيت انسانی است.
سطح تکامل سوسياليسم در هر کشور کارگری انقلابی برابر نبود و تا اندازه زيادی بستگی به سطح تکامل سرمايهداری در کشور مزبور به هنگام تسخير قدرت داشت، و وقتی ما ارزشسنجی میکنيم و مقايسه مینماييم بايد اين مشکل را مورد توجه قرار دهيم. ولی مهمترين واقعيت اين است که جهش تاريخی که با انقلاب اکتبر در روسيه به عنوان نقطۀ حرکت، آغاز و به انجام رسيد، با تمام دستآوردهای علمی و تکنيکی و ادامه تکامل سطح زندگی، فرهنگ و دانش، محرکهای مهمی برای تکامل انسان به عنوان نيروی اصلی توليد ارايه نمود. از نظر تاريخی اين امر پديدهای نوينی بود که تکامل تودهها را به طور کل در مدّ نظر داشت، برعکس تکامل سرمايهداری، که با استثمار، بیعدالتی و ويرانیهای بزرگ اجين است. در اين رابطه کافيست که به سرنوشت مردم بومی در قاره آمريکا و استراليا، به بردهداری وحشتناک آمريکايی در قرون گذشته، به استثمار استعماری، به آنارشی توليد و نابودسازیها در طی بحرانهای اقتصادی بزرگ، جنگهای امپرياليستی، کار کودکان و غيره بيانديشيم.
سهم و تفوق ساختمان سوسيايسم در اتحاد جماهیر شوروی لازم است که در رابطه با سياست کاربردی امپرياليستی محاصره، مورد توجه قرار گيرد، که تلاشی شديد، موانع و خطرات مستمر را به همراه داشت. سياست کاربردی امپرياليستی در دورانهای مختلف حکومت کارگری انقلابی، اشکال متفاوتی به کار میبرد (حمله امپرياليستی مستقيم در سالهای ۱٩۱٨ و ۱٩۴۱، اعلام جنگ سرد در سال ۱٩۴۶، روابط متفاوت ديپلماتيک و سياسی در رابطه با ديگر کشورهای سوسياليستی اروپای ميانه و شرقی). اين واقعيت نافی لزوم دقت و هوشياری ما در مورد شرايط داخلی، يعنی شرايط سياسی- اقتصادی نيست، که فاکتور ذهنی تسلط، تکامل و اقتدار شرايط اجتماعی نوين، در آن نقش تعيينکنندهای را ايفا میکنند.
زيرنويسها:
-1 Wirtschafts-Schule der Lomonossow-Universit¨at, Moskau. Politische ¨Okonomie, Bd. 5, Gutenberg-Presse, 1980, S. 604-605. -2 Wirtschafts-Schule der Lomonossow-Universit¨at, Moskau. Politische ¨Okonomie, Bd. 4, Gutenberg-Presse, 1980, S. 604-605. -3 Große sowjetische Enzyklopädie, Bd. 31, S. 340, bezieht sich auf das Gesetz mit dem Titel “Grundsätze der Arbeitsgesetzgebung der UdSSR und der Unions-Republiken”
|