خانه

نئولیبرالیسم

econo-neoliberalism-starts.jpg
تزهای حزب کمونيست يونان در مورد سوسياليسم مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
مقالات
جمعه, 01 مرداد 1389 ساعت 18:54

 

Kke

نقش اتحاد جماهير شوروی در پيروزی بر فاشيسم در طی جنگ جهانی دوم  تعيين‌کننده بود. اتحاد جماهير ‏شوروی دستگاه نظامی آلمان و نيروهای متفق آن را که وارد خاک شوروی شده بودند، له کرد. آن‌ها تعداد ‏زيادی از کشورهای اروپايی را از يوغ قدرت اشغالگر آلمان آزاد ساختند. بيش از ۲۰ ميليون نفر از شهروندان ‏شوروی جان خود را در دفاع از ميهن سوسياليستی از دست دادند و بيش از ۱۰ ميليون نفر مجروح و عليل به ‏جای ماندند.

 

 

 

 

تارنگاشت عدالت

 

منبع: کمينفرم
‏۱۲ ژوئيه ۲۰۱۰‏
برگردان: خ. طهوری

کنگرۀ ۱٨‏

بخش اول

سهم سيستم سوسياليستی

تکامل سرمايه‌داری و مبارزه طبقاتی در اواسط قرن ۱٩، کمونيسم را جبراً در دستور روز قرار داد. اولين برنامه ‏علمی کمونيستی، مانيفست حزب کمونيست  مارکس و انگلس، ۱۶۰ سال پيش  در سال ۱٨۴٨ نگاشته شد. ‏اولين انقلاب پرولتری ۱٨٧۱ کمون پاريس بود. با آغاز قرن ۲۰ پيروزی انقلاب سوسياليستی اکتبر ۱٩۱٧ در ‏روسيه صورت گرفت؛ اين انقلاب نقطه آغازی برای يکی از بزرگ‌ترين دست‌آوردهای تمدن در تاريخ بشری، يعنی ‏از ميان برداشتن استثمار انسان از انسان بود. به دنبال آن پس از جنگ دوم جهانی در يک سلسله از کشورهای ‏اروپايی، آسيايی و همين طور قاره آمريکا، کوبا، قدرت دولتی تسخير شد تا سوسياليسم بنا گردد. با وجود ‏مشکلاتی که در کشورهای سوسياليستی وجود داشت، سيستم سوسياليستی قرن ۲۰ بر سرمايه‌داری ‏تفوق داشت و امتيازات بزرگی را برای زندگی و شرايط کار مردم نشان داد. اتحاد جماهير شوروی و سيستم ‏جهانی سوسياليستی تنها وزنه واقعی در مقابل تجاوزگری امپرياليستی بود.‏

نقش اتحاد جماهير شوروی در پيروزی بر فاشيسم در طی جنگ جهانی دوم  تعيين‌کننده بود. اتحاد جماهير ‏شوروی دستگاه نظامی آلمان و نيروهای متفق آن را که وارد خاک شوروی شده بودند، له کرد. آن‌ها تعداد ‏زيادی از کشورهای اروپايی را از يوغ قدرت اشغالگر آلمان آزاد ساختند. بيش از ۲۰ ميليون نفر از شهروندان ‏شوروی جان خود را در دفاع از ميهن سوسياليستی از دست دادند و بيش از ۱۰ ميليون نفر مجروح و عليل به ‏جای ماندند. ابعاد ويرانی‌‌های مادی در کشور شوراها بسيار عظيم بود. پيروزی‌های ارتش سرخ کمک بزرگی به ‏رشد جنبش‌های ضدفاشيستی و آزادی‌بخش که توسط احزاب کمونيستی رهبری می‌شدند، کرد. در بسياری از ‏کشورهای اروپای شرقی و ميانه، مبارزه ضدفاشيستی (با کمک تعيين‌کنندۀ ارتش سرخ) به سرنگونی حاکميت ‏بورژوازی منجر شد. سيستم سوسياليستی نمونه‌های تاريخی در مورد همبستگی بين‌المللی با خلق‌ها در ‏مبارزه عليه استثمار، اشغال خارجی و تجاوزات امپرياليستی ارايه کرد و  به پايان بخشيدن دوران کلنياليسم، ‏محدود ساختن درگيری‌های نظامی و بحران‌ها کمک تعيين‌کننده‌ای نمود.‏

دست‌آوردهای کار در کشورهای سوسياليستی، طی سال‌ها سرمشقی بود که به موفقيت طبقه کارگر و ‏جنبش‌های خلقی در جوامع سرمايه‌داری کمک می‌کرد. تعادل قوای بين‌المللی که پس از جنگ دوم جهانی پديد ‏آمده بود، کشورهای سرمايه‌داری را مجبور ساخت تا اندازه‌ای عقب‌نشينی کنند تا با اين مانور روند انقلابی ‏مبارزه را  محدود کرده و شرايطی را به وجود آورند تا بتوانند تحت آن، طبقه کارگر را  در درون سيستم ذوب کنند.‏

تلاشی مناسبات توليدی سرمايه‌داری بشريت را از بندهای برده‌داری دستمزدی رها ساخت و با اين هدف که ‏حوايج مردم را مرتفع سازد، راه را برای رشد دانش و ابزار توليد گشود. بدين صورت حق داشتن کار، بهداشت و ‏فرهنگ دولتی و رايگان، تأمين مردم با خدمات مناسب  و محل سکونت، و امکانات برای فعاليت‌های فکری و ‏فرهنگی توسط دولت نضمين شده بود. در سال ۱٩۱۳ سهم دهقانان، کارگران و کارمندان امپراتوری روسيه از ‏درآمد ملی کشور ۵۳ درصد بود، در حالی که سهم استثمارگران به ۴٧ درصد می‌رسيد، که تقريباً نيمی از آن ‏بود.‏

پس از انقلاب بزرگ سوسياليستی اکتبر سهم درآمدی که حاصل کار نبود، به شدت سقوط کرد؛ ولی در بين ‏سال‌های ۱٩۲٧-۱٩۲٨ سهم عناصر استثمارگر از درآمد ملی ٨٫۱ درصد بود. اواسط دهه ۱٩۳۰ درآمد  ملی به ‏طور کامل از آن زحمتکشان بود.۱ نابودی کامل ميراث وحشتناک بی‌سوادی، همگام با ارتقای سطح تعليم ‏حرفه‌ای و تخصصی و هم‌چنين از ميان بردن بيکاری دست‌آوردهای بی‌نظيری است که سوسياليسم به ارمغان ‏آورد. در اتحاد جماهير شوروی طی يک سرشماری  در سال ۱٩٧۰ مشخص شد که بيش از سه‌چهارم کارگران ‏شهری و ۵۰ درصد کارگران مناطق روستايی دارای تحصيلات متوسطه و فوق ديپلم هستند.۲ اتحاد جماهير ‏شوروی در طی ۲۴ سال قبل از حمله نازی‌ها گام‌های مهمی در تکامل صنعت و اقتصاد برداشته بود تا بر ‏عقب‌ماندگی موروثی سرمايه‌داری غلبه کند. انقلاب فرهنگی، به مثابه بخش جدايی‌ناپذيری از ساختمان ‏سوسياليسم به زحمتکشان امکان داد دست‌آوردهای فرهنگ انسانی را بشناسند و تجربه کنند. در اتحاد ‏جماهير شوروی در سال ۱٩٧۵ قانوناً تضمين شده بود که مدت کار از ۴۱ ساعت در هفته فراتر نرود،۳ اين مدت ‏کار در جهان بی‌نظير بود. برای همه کارگران روزهای آرامش و تمرد اعصاب و مرخصی باحقوق تضمين شده بود. ‏وقت آزاد طولانی می‌شد و محتوای آن نيز تغيير می‌کرد. وقت آزاد، ديگر زمان بازتوليد کالای «نيروی کار» نبود تا ‏برای استثمار سرمايه‌داری سرحال نگاه داشته شود. کارگران به اين امکان دست يافتند، وقت آزاد خود را صرف ‏سياست فرهنگی و تعليم و تربيتی و شرکت در اعمال قدرت کارگران و  مديريت در توليد کنند. تدمين اجتماعی ‏مردم زحمتکش دارای مهم‌ترين اولويت‌ها در کشور سوسياليستی بود. يک سيستم فراگير بازنشستگی با ‏دست‌آورد بسيار مهم مرز سنی نازل برای بازنشستگی (۵۵ سال برای زنان و ۶۰ سال برای مردان) ايجاد شد. ‏تأمين مالی بنيادهای دولتی برای تأمين بازنشستگی از طريق بودجه دولتی و  مخارج بيمه از طريق شرکت‌ها و ‏مؤسسات تضمين شد. در ديگر کشورهای سوسياليستی اروپايی نيز شرايط مشابهی حکم‌فرما بود. قدرت ‏شوراها، اساس لغو رفتار نابرابر با زنان گرديد. اما مشکلات عينی عظيمی در اين زمينه می‌بايست از ميان ‏برداشته می‌شد. سوسياليسم در عمل خصلت اجتماعی دوران حاملگی  و اجتماعی ساختن پرستاری و ‏مراقبت از اطفال را تضمين کرد. سوسياليسم حقوق برابر برای زنان و مردان در زندگی سياسی، اقتصادی و ‏فرهنگی را مورد پشتيبانی قرار داد که البته به اين معنی نبود که ممکن بود کليه اشکال نابرابری بين دو جنس ‏که در طول دوران درازی وجود داشت،  فوراً از ميان برداشته شود.‏

ديکتاتوری پرولتاريا، قدرت انقلابی کارگران به عنوان دولت، که معرف منافع اکثريت جامعه و نه اقليتی از ‏استثمارگران بود، خود را به مثابه شکل برتری از دمکراسی نشان داد. برای اولين بار در تاريخ ممکن شد که ‏واحد توليد مبدل به هسته دمکراسی گردد، با شرکت نمايندگان مردم زحمتکش در قدرت و مديريت، با امکان ‏انتخاب و يا عزل نمايندگان از ميان صفوف خود تا از اين طريق در سطوح بالاتر قدرت سهيم گردند. قدرت کارگران، ‏توده را از زندگی حاشيه‌ای در اجتماع آزاد ساخت و جُنگی از سازمان‌های توده‌ای، مثل سنديکاها، سازمان‌های ‏فرهنگی و علمی که اکثريت توده مردم در آن شرکت داشتند، پديد آمد.‏

تبليغات بورژوايی و اپورتونيستی که از فقدان آزادی و رژيم ضددمکراتيک سخن می‌گويند، تنها محتوای بورژوايی ‏عبارات «دمکراسی» و «آزادی» را بازتاب می‌دهند، که دمکراسی را با پارلمانتاريسم بورژوايی و آزادی را با ‏فردگرايی بورژوايی و مالکيت خصوصی سرمايه‌داری معادل قرار می‌دهد.‏

جوهر واقعی آزادی و دمکراسی در جامعه سرمايه‌داری، جبر اقتصادی ناشی از برده‌داری دستمزدی و ديکتاتوری ‏سرمايه در جامعه به طور کل و در درون شرکت‌های سرمايه‌داری، به شکل ويژه، می‌باشد.  در بين نحوه برخورد ‏انتقادی ما در مورد کنترل سهيم کردن کارگران و خلق و نحوه برخورد اپورتونيستی و بورژوايی در مورد دمکراسی ‏در اتحاد جماهير شوروی هيچ‌گونه قرابتی موجود نيست. انقلاب اکتبر روند برابری مابين مليت‌ها و تابعيت‌ها را ‏آغاز نمود که در چارچوب يک کشور عظيم چندمليتی سمت و سوی راه‌حل مسأله ملی را با از ميان بردن ‏سرکوب ملی در تمام اشکال و پديده‌های خود مشخص کرد. اين روند رفته‌رفته به دنبال استهلاک روابط ‏کمونيستی فراموش گرديد و با رشد روند ضدانقلابی دهه ۱٩٨۰ کاملاً متوقف شد. کشورهای سوسياليستی ‏مساعی جدی برای رشد اشکال همکاری و روابط اقتصادی بنا بر اصول انترناسيونال پرولتری به خرج دادند. با ‏تأسيس شورای همياری اقتصادی متقابل ‏RGW‏ در سال ۱٩۴٩ برای اولين بار کوشش شد تا شيوه نوينی در ‏روابط بين‌المللی مرسوم شود که بر مبنای برابری، نفع و کمک متقابل در بين کشورهايی که در حال ساختمان ‏سوسياليسم هستند، بنا گرديد. البته مطلبی که بايد مورد بررسی دقيق‌تر قرار گيرد، روابط مابين کشورهای ‏عضو شورای همياری اقتصادی متقابل و کشورهای سرمايه‌داری است. به ويژه در دورانی که روند ساختمان ‏سوسياليسم بطئی شد.‏

موفقيت‌های کشورهای سوسياليستی، چه در قياس با نقطه آغاز و چه در قياس با سطح زندگی کارگران در ‏جهان سرمايه‌داری، ثابت می‌کند که سوسياليسم دارای توان درونی عظيمی برای بهبود شديد و مستمر سطح ‏زندگی و تکامل شخصيت انسانی است.‏

سطح تکامل سوسياليسم در هر کشور کارگری انقلابی برابر نبود و تا اندازه زيادی بستگی به سطح تکامل ‏سرمايه‌داری در کشور مزبور به هنگام تسخير قدرت داشت، و وقتی ما ارزش‌سنجی می‌کنيم و مقايسه ‏می‌نماييم بايد اين مشکل را مورد توجه قرار دهيم. ولی مهم‌ترين واقعيت اين است که جهش تاريخی که با ‏انقلاب اکتبر در روسيه به عنوان نقطۀ حرکت، آغاز و به انجام رسيد، با تمام دست‌آوردهای علمی و تکنيکی و ‏ادامه تکامل سطح زندگی، فرهنگ و دانش، محرک‌های مهمی برای تکامل انسان به عنوان نيروی اصلی توليد ‏ارايه نمود. از نظر تاريخی اين امر پديده‌ای نوينی بود که تکامل توده‌ها را به طور کل در مدّ نظر داشت، برعکس ‏تکامل سرمايه‌داری، که با استثمار، بی‌عدالتی و ويرانی‌های بزرگ اجين است. در اين رابطه کافيست که به ‏سرنوشت مردم بومی در قاره آمريکا و استراليا، به برده‌داری وحشتناک آمريکايی در قرون گذشته، به استثمار ‏استعماری، به آنارشی توليد و نابودسازی‌ها در طی بحران‌های اقتصادی بزرگ، جنگ‌های امپرياليستی، کار ‏کودکان و غيره بيانديشيم.‏

سهم و تفوق ساختمان سوسيايسم در اتحاد جماهیر شوروی لازم است که در رابطه با سياست کاربردی ‏امپرياليستی محاصره، مورد توجه قرار گيرد، که تلاشی شديد، موانع و خطرات مستمر را به همراه داشت. ‏سياست کاربردی امپرياليستی در دوران‌های مختلف حکومت کارگری انقلابی، اشکال متفاوتی به کار می‌برد ‏‏(حمله امپرياليستی مستقيم در سال‌های ۱٩۱٨ و ۱٩۴۱، اعلام جنگ سرد در سال ۱٩۴۶، روابط متفاوت ‏ديپلماتيک و سياسی در رابطه با ديگر کشورهای سوسياليستی اروپای ميانه و شرقی). اين واقعيت نافی لزوم ‏دقت و هوشياری ما در مورد شرايط داخلی، يعنی شرايط سياسی- اقتصادی نيست، که فاکتور ذهنی تسلط، ‏تکامل و اقتدار شرايط اجتماعی نوين، در آن نقش تعيين‌کننده‌ای را ايفا می‌کنند.‏


زيرنويس‌ها:‏

‎-1 Wirtschafts-Schule der Lomonossow-Universit¨at, Moskau. Politische ¨Okonomie, Bd. 5, ‎Gutenberg-Presse, 1980, S. 604-605. ‎
‎-2 Wirtschafts-Schule der Lomonossow-Universit¨at, Moskau. Politische ¨Okonomie, Bd. 4, ‎Gutenberg-Presse, 1980, S. 604-605. ‎
‎-3 Große sowjetische Enzyklopädie, Bd. 31, S. 340, bezieht sich auf das Gesetz mit dem Titel ‎‎“Grundsätze der Arbeitsgesetzgebung der UdSSR und der Unions-Republiken”