|

در مبارزات روزانه، حزب کمونيست ايالات متحده آمريکا هميشه وسيعترين اتحاد طبقه کارگر و همه متحدين آن را دنبال میکند. اين ضرورتاً کوشش برای اتحاد صاحبان بينشهای مذهبی و فلسفی گوناگون را در برمیگيرد. ايمان مذهبی و مؤسسات مذهبی نفوذهای نيرومندی در ايالات متحده امروز هستند. آنها نمیتوانند در ايجاد ائتلافی همه خلقی- نه فقط به خاطر قدرت کمی و ايدئولوژيکیشان، بلکه همچنين به خاطر سهم و بينش مثبتی که آن سنن مذهبی میتوانند در مبارزه مترقی داشته باشند، ناديده گرفته شوند. مارکسيسم يک علم باز و يک نگاه باز بر جهان است. البته، ما معتقديم که مارکسيسم شناختها و بينشهای اساسی را به دست میدهد که برای تمام کسانی که برای ايجاد جهانی از عدالت و صلح مبارزه میکنند، اهميت حياتی دارد. از جمله اينها بينش ما از طبقه و مبارزه طبقاتی به مثابه موتور اصلی توسعه اجتماعی و ترقی اجتماعی، و سوسياليسم، برشالوده قدرت سياسی و اقتصادی طبقه کارگر، به عنوان يک گام ضرور به جلو برای يک جهان نوين و بهتر است.
تارنگاشت عدالت
منبع: حزب کمونيست ايالات متحده آمريکا نويسنده: تيم ييگر (مسؤول کميسيون مذهب حزب کمونيست ايالات متحده آمريکا) ۲٩ ژانويه ۲۰۱۰
استنتاجات کلی در مبارزات روزانه، حزب کمونيست ايالات متحده آمريکا هميشه وسيعترين اتحاد طبقه کارگر و همه متحدين آن را دنبال میکند. اين ضرورتاً کوشش برای اتحاد صاحبان بينشهای مذهبی و فلسفی گوناگون را در برمیگيرد.
ايمان مذهبی و مؤسسات مذهبی نفوذهای نيرومندی در ايالات متحده امروز هستند. آنها نمیتوانند در ايجاد ائتلافی همه خلقی- نه فقط به خاطر قدرت کمی و ايدئولوژيکیشان، بلکه همچنين به خاطر سهم و بينش مثبتی که آن سنن مذهبی میتوانند در مبارزه مترقی داشته باشند، ناديده گرفته شوند.
مارکسيسم يک علم باز و يک نگاه باز بر جهان است. البته، ما معتقديم که مارکسيسم شناختها و بينشهای اساسی را به دست میدهد که برای تمام کسانی که برای ايجاد جهانی از عدالت و صلح مبارزه میکنند، اهميت حياتی دارد. از جمله اينها بينش ما از طبقه و مبارزه طبقاتی به مثابه موتور اصلی توسعه اجتماعی و ترقی اجتماعی، و سوسياليسم، برشالوده قدرت سياسی و اقتصادی طبقه کارگر، به عنوان يک گام ضرور به جلو برای يک جهان نوين و بهتر است. گرچه ما به اين اعتقادات، و به نقش اساسی حزب کمونيست در تبديل اين شناختها به آگاهی و عمل طبقه و مردم خود باور راسخ داريم، اما تصور نمیکنيم که تئوری مارکسيسم يا حزب ما انحصار بر حقيقت و شناختهايی را دارد که در ساختمان يک جامعه عادلانهتر و برابرتر به کار گرفته میشوند. سنن مذهبی گوناگونی که مردم ما از آنها جانبداری میکنند، میتوانند در يک چشمانداز جامع از يک جهان نو و از يک جامعه نو و در راههای مبارزاتی که از طريق آنها آن هدف تحقق خواهد يافت، سهم مهمی داشته باشند و دارند. اين حياتی است که حزب ما خود را با اين امکانات مترقی پيوند بزند.
البته موضع حزب ما، مدت زمان طولانی است که پيرامون حمايت خود از آزادی وجدان و مذهب، هم در حال حاضر و هم تحت سوسياليسم، روشن بوده است. و ما از باورمندان به مذاهب گوناگون به عنوان اعضاء و رهبران حزب، بدون هيچ تبعيضی استقبال میکنيم. با اين وصف، ما معتقديم که زمان آن فرا رسيده است که حزب ما از تحمل صرف، به درآغوش گرفتن فعال جوانب مترقی سنن مذهبی و ادغام آنها، هم در مبارزات جاری و هم در آينده سوسياليستی و کمونيستی، حرکت کند.
علاوه بر اين، مؤسسات و اجتماعات مذهبی از مبارزات طبقاتی نه مصون هستند و نه جدا. اجتماعات مذهبی اغلب به عنوان مراکزی برای آموزش و بسيج مردم برای جنبشها و اهداف ارتجاعی يا مترقی عمل میکنند. طی جند دهه گذشته، نقش مذهب در بسيج ارتجاع، در شکل به اصطلاح «راست مذهبی» بسيار مشهود بوده است. با اين وجود، هم در حال حاضر و هم در تاريخ کشور ما (و جاهای ديگر) باور مذهبی و اجتماعات ايمانی محرکها و سکوهای پرتاب مهمی برای انديشه و عمل مترقی بوده اند.
کمونيستها لازم است نسبت به سنن اجتماعات ايمانی با حساسيت و احترام برخورد کنند و از غنايی که آنها به جنبش وسيعتر میدهند، بياموزند. به عنوان فقط يک مثال، کتب آسمانی مورد تکريم يهوديان، مسيحيان و مسلمانان مملو از داستانهای مبارزات ستمديدگان است. به درستی گفته شده است که موسا نخستين سازماندهنده اتحاديه در جهان است. پيامبران و عيسا مسيح صراحتاً از طبقات فقيرتر زمان خود در مقابل طبقات حاکم دفاع میکردند. ديگر سنن مذهبی اغلب به روشهای مشابهی سخن میگويند. همان طور که خود مارکس و انگلس در نقل قول اغلب بد فهميده شده در باره مذهب به عنوان «افيون مردم» درک میکردند، «مذهب به طور بنيادين آرمانهای بشريت برای آزادی واقعی و يک زندگی بهتر در اين جهان را بيان کرده است.»
همه اينها به معنی نفی يا انکار تفاوتها بين باورهای مذهبی و شکلهای گوناگون فلسفه ماترياليستی که ممکن است اعضای حزب ما و ديگران داشته باشند، نيست. اما، نکته ما در اينجا اين است که درست همان طور که مؤمنين و متفکران مذهبی، در حرب ما و جاهای ديگر، نه فقط برای بينش اجتماعی خود، بلکه برای تعميق شناختشان از ايمان نيز، به نحو فزايندهای حقيقت و بصيرت ارزشهای بنيادين را در مارکسيسم پيدا میکنند، همان طور هم بسياری از ماترياليستهای فلسفی که باور مذهبی ندارند در سنن مذهبی بصيرت و شناختی را میيابند که نه فقط شناخت آنها از جامعه، بلکه شايد بينش فلسفی خود آنها را نيز مستحکم میکند. مقصود از اين، دعوت به کمرنگ کردن تفاوتهای واقعی در اعتقاد نيست، بلکه مقصود، منطبق با آنچه که ما معتقديم روح اصلی مارکسيسم است، نشان دادن صداقت برای غنی کردن درک ما از تنوعهای گوناگون تجربه و بصيرت بشری است.
نکتهای که در بالا گفته شد را يک بار ديگر مطرح میکنيم: اجتماعات و مؤسسات مذهبی از مبارزه طبقاتی جدا نيستند. اکثر مردم در اين مراکز در واقع از طبقه کارگرند، و اکثريت باقی از اقشاری هستند که منافع آنها به وضوج با منافع طبقه ما همخانواده است. معهذا، مانند اکثر ديگر مؤسسات در جامعه سرمايهداری، مؤسسات مذهبی اغلب تحت سطله نمايندگان طبقه حاکم قرار دارند، و در حالی که هسته تاريخی پيام اغلب مؤسسات مذهبی آن است که بر عدالت اجتماعی و اقتصادی تأکيد میکند، در اغلب موارد اين نهادها برای تقويت سيستمهای ناعادلانه موجود و امتيازات سرمايه مورد استفاده قرار گرفته اند. طبقه کارگر که اکثريت را تشکيل میدهد اغلب در پی بردن به قدرت بالقوه خود در درون اين نهادها و اجتماعات قصور میکند- قصوری که اغلب در جاهای ديگر نيز مرتکب میشود. آگاه کردن مردم نسبت به ارزشهای مترقی و توان ذاتی در سنن اجتماعات ايمانی و رهبری آنها در جهت تبديل آن آگاهی به عملی که هم اعضاء و رهبران اجتماعات مذهبی و هم جامعه بزرگتر را چالش کند، بايد وظيفه کمونيستهايی باشد که در اجتماعات ايمانی فعال اند.
بنابراين، در ارتباط با مردم و اجتماعات مذهبی، يک وظيفه دوگانه در مقابل کمونيستها قرار دارد. اولاً، بايد قادر به صحبت به زبان آنها و انتقال دادن بصيرتهای مترقی بود که آنها به جنبش بزرگتر میآورند؛ و ثانياً، در کنار آن اجتماعات برای تحقق بخشيدن به هسته مترقی سنن ايمانی آنها مبارزه کرد، و مشارکت و رهبری از ميان طبقه کارگر و ديگر کسانی را که اهدافشان تنها دفاع از وضع موجود نبوده، بلکه کمک به مبارزه برای يک جهان عادلانهتر است، ارتقاء داد. جنبش بزرگتر میتواند از کمکها و الهاماتی که مردم مذهبی به مارزه میآورند، بهرهمند شود، و اجتماعات ايمانی میتوانند به مراکزی برای بسيج ترقی، به جای بسيج ارتجاع، بدل بشوند. کمونيستهايی که خود انسانهای با ايمان هستند بر اين باورند که با اين کار در واقع به اصيلترين ريشههای اعتقادات و سنن خود رسوخ نموده و بر اساس آنها عمل میکنند.
شرايط کنونی مسيحيت سوءاستفاده از ايمان مذهبی برای مقاصد ارتجاعی يک عامل عمده طی دو دهه گذشته بوده است. به اصطلاح «راست مذهبی» (عمدتاً مسيحی) نقش مهمی در يورش سخت راست افراطی بازی کرده است. اما، در عين حال، و بخشاً در واکنش به اين يورش سخت، نيروهای مذهبی مترقی، که از ديرباز بخشی از صحنه سياسی ايالات متحده بوده اند، در تقويت خود و ايفای نقشی بزرگتر از پيش موفق بوده اند. با اين انتخابات آخر، اين نيروها با توان نو شدهای آمده اند و به طور جدی نفوذ راست را حتا در اجتماعاتی که زمانی در آنها تقريباً بدون چالش بودند، تضعيف کرده اند.
برجستهترين اين نوع اجتماعات، پروتستانيسم الهيات محافظهکارانه است که معمولاً «انجيلی» "evangelical ناميده میشود. دهههای هشتاد و نود، سياسی شدن سيستماتيک و هماهنگ اين گروه را، که در کشور ما از نظر تعداد بسيار قابل ملاحظه است، در راستای اهداف راستگرايانه شاهد بود. گرچه اکثر کسانی که خود را انجيلی میدانند هنوز به رأی دادن به حزب جمهوریخواه گرايش دارند، اما در اين انتخابات گذشته، حزب دمکرات توانست در اين گروه پيشروی مهمی داشته باشد. علاوه بر اين، شماری از رهبران سنتاً محافظهکار در جنبش انجيلی خواستار توجه بيشتر به دغدغههای مترقی مانند فقر و تخريب محيط زيست شده، مخالف تمرکز انحصاری بر «موضوعات اجتماعی» مانند سقط جنين و حقوق همجنسگرايان که به سود راست عمل میکند، شده اند. چنين جنبشی میتواند به رونق دغدغههای اجتماعی رو به رشد که خصوصيت انجيلگرايی ايالات متحده در خاستگاههای قرن نوزدهم آن بود، منتهی شود. در اين تحولات بايد اعتبار ويژه به جنبش پيرامون مجله «سوجورنرز» [اقامتهای موقتی] به رهبری جيم واليس داد، که از دهه ۱٩٧۰ يک صدای مترقی در درون جامعه انجليی ارايه نموده است. مَفَرها و سازمانهای مترقی ديگری نيز در سنت انجيلی ايالات متحده وجود دارد.
رهبری کليساهای پروتستان به اصطلاح «باب روز» عموماً به اتخاذ مواضع ليبرال تا مترقی ادامه میدهند. اما، واقعيت اين است که اعضای اين کليساها عموماً به طور قابل ملاحظهای در راست رهبری فرقهای و اکثر روحانيون قرار دارند. معهذا، اين اعضاء، از نظر ما، اکثراً از طبقه کارگر يا اقشاری هستند که منافع آنها با طبقه کارگر همخانواده است، و سنن ليبرال و مترقی اين تشکلها میتواند عامل مثبت مهمی در فعاليت در درون آنها برای اهداف مترقی باشد. تعداد زيادی از فعالين و گروههای مترقی بر شالوده درون فرقهای و ميان فرقهای سازماندهی میکنند، مانند «فدراسيون متدوديست برای عمل اجتماعی» Methodist Federation for Social Actio، «جُرگه شهری اپيسکوپال» Episcopal Urban Caucus، و انجمنهای صلح در اکثر فرقههای عمده، دارای يک تاريخ طولانی و مستمر کُنشباوری، همراه با موفقيتهای گوناگون در بسيح وسيع نيروها، فراتر از هواداران بلافصل آنها در کليساها هستند.
طی دهه گذشته، تعدادی از فرقههای پروتستان، به ويژه «پرزبيتارين»ها Presbyterians، «متدوديست»ها Methodists، و «اپيسکوپال»ها Episcopalians پيرامون مسايلی در ارتباط با همجنسگرايی شديداً تکه تکه شده اند، و مبارزاتی در آنها ظهور کرده که در زمانهايی توجه نيروهای مترقی در درون آنها را به خود معطوف ساخته است. گرچه مبارزه برای حقوق همجنسگرايان مهم و در خور حمايت کامل است، اما يک نتيجه تأسفبار اين وضعيت اين بوده است که انرژیهای مترقی در اين اجتماعات را از ديگر موضوعات و مبارزات منحرف کرده است.
اوضاع در کليسای کاتوليک در اين کشور، پيچيده و اغلب متعارض است. اين نهاد دارای يک سنت طولانی دکترين اجتماعی است، که علیرغم کمونيسمستيزی دارای عناصر مترقی بسياری است، و بخشاً به علت عضويت تاريخی طبقه کارگر در کليساهای کاتوليک ايالات متحده- شامل روحانيون و اسقفها- گاه به گاه از برخی مبارزات کارگری قوياً حمايت کرده اند. اسقفهای ايالات متحده در دهه هفتاد سندی را پيرامون بیعدالتی اقتصادی تدوين کردند که در کل کاملاً مترقی بود، و آنها پيرامون موضوعات ديگر، مانند جنگ و مجازات اعدام، مواضع مثبتی اتخاذ کرده اند. در حال حاضر، در ميان اسقفها و در کليسا در کل، مبارزه عمدهای در جريان است. بين آنهايی که در راست خواهان اولويت دادن به «موضوعات حيات» و تمرکز تنگنظرانه بر سقط جنين و تحقيق پيرامون سلولهای بنيادين (و در مواردی، تقريباً ناجور، شامل رد حقوق همجنسگرايان) هستند، و آنهايی که اصرار دارند يک موضع صادقانه «هوادار حيات» بايد برخورد با موضوعاتی مانند فقر و عدالت اقتصادی، صلح، و حفاظت از محيط زيست را در برگيرد. گروه «کاتوليکها در اتحاد برای خير مشترک» که اخيراً تشکيل شد در ميان نيروهايی دارای موضع دوم، نقش رهبری کننده را دارد.
رأی دهندگان کاتوليک تاريخاً تکيهگاه اصلی حزب دمکرات بوده اند، اما در دهههای اخير جمهوریخواهان با سوءاستفاده از موضوعاتی مانند سقط جنين و حقوق همجنسگرايان، پيشرویهای قابل توجهی داشته اند. اما، در اين انتخابات آخر، علیرغم اصرار برخی اسقفها بر اينکه رأی دهندگان کاتوليک بايد موضوع سقط جنين را بالاتر از هر دغدغه ديگری قرار دهند، کاتوليکها به طور محکم (۵٩%) به اوباما رأی دادند.
يهوديت جامعه يهودی متشکل در کشور ما دارای تاريخ طولانی از مواضع مترقی و کُنشگرايی در موضوعات بسياری است. متأسفانه مسأله صهيونيسم، و به طور مشخصتر موضوع حمايت از راست اسرائيل، هنوز وسيعاً بر جامعه يهودی حاکم است. اولين انتفاضه به گشايش بسيار زيادی در بخش اصلی نهادهای يهودی در ارتباط با برخی موضعگيریهای اساسی نسبت به سياست اسرائيل، منجر شد، اما دهه گذشته شاهد تنگ شدن اين گشايش بوده است. معهذا، انواع سازمانها، از جمله «صدای يهودی» و «نه به نام من»، به مبارزه لفظی و شديد در درون جامعه يهودی برای به رسميت شناختن حقوق فلسطينیها و عليه زير سؤال نبردن حمايت از سياست اسرائيل؛ ادامه میدهند. در ميان فرقههای يهودی، جنبش «نوسازی يهودی» به خاطر مواضع اجتماعی و سياسی کلاً مترقی خود و همچنين تمايل آن به حمايت از موضوعات صلح فلسطين و اسرائيل درخور اشاره است. «جی. استريت» J Street سازمانی جديد و سريعاً در حال رشد است افکار وسيع آمريکايی، عمدتاً افکار عمومی يهودی هوادار اسرائيل را نمايندگی میکند. «جی استريت» که خود را «ميانهرو» و هم «هوادار اسرائيل» و هم «هوادار صلح» توصيف میکند، برای رسيدن سريع به راهحل دو دولت، و برای گفتوگو با تمام نمايندگان مردم فلسطين فشار وارد میکند. اين يک وزنه در حال رشد و مهم توزان در مقابل لابی راستگرای صهيونيستی است، و میتواند در کمک به حرکت دادن سياست آمريکا به سمتی که بتواند به صلح پايدار در اسرائيل- فلسطين بيانجامد، نقش مهمی ايفاء نمايد.
اسلام اسلام يکی از مذاهبی است که هم در ايالات متحده و هم در سراسر جهان از سريعترين رشد برخوردار است. «شورای روابط آمريکايی اسلامی»CAIR تخمين میزند که حدود هفت (٧) ميليون مسلمان، و بيش از ۲۰۰۰ مسجد در ايالات متحده وجود دارد. به گفته وزارت امور خارجه ايالات متحده، انتظار میرود تا سال ۲۰۱۰ جمعيت مسلمان آمريکا از جمعيت يهودی بيشتر شود، که بعد از مسيحيت، اسلام را دومين دين بزرگ کشور ما میکند. در حالی که اکثر مسلمانان مهاجر هستند، بيش از ۲۰% در ايالات متحده به دنيا آمده اند، و حدود يک چهارم آنها سياهپوست هستند. در کنگره دو نماينده مسلمان وجود دارد- کيت اليسون، دمکرات از ايالت مينه سوتا و آندره کارسون، دمکرات از ايالت اينديانا. و دختر يک کارگر بازنشسته فورد اخيراً اولين زن مسلمانی شد که در مجلس ايالتی ميشيگان خدمت میکند. او که دمکرات است، در حوزه انتخاباتی که تعدادی سکنه عرب يا مسلمان دارد، ٩۰% آرا را که عمدتاً از طرف اجتماعات سياهان و آمريکای لاتينیها بود، به دست آورد.
روزنامه «اخبار کالامازو» مورخ ۶ نوامبر ۲۰۰٨ در اين مورد چنين نوشت: رشيده طلايب، حقوقدان و فعال محلی، دختر مهاجران فلسطينی که هرگز در دبيرستان ثبت نام نکرد، اولين زن مسلمانی شد که در مجلس ايالتی ميشيگان خدمت میکند. او گفت اگر به خاطر تشويقهای مکرر رييس يهودی او، و استيو توبوکمان، سلف او و نماينده ايالتی از حزب دمکرات نبود، او در انتخابات نامزد نمیشد.
طلايب، که ۳۱ سال دارد گفت: «من در قلبم، بيش از هر چيز ديگر يک مددکار اجتماعی بودم.» او گفت اولويتهای او حقوق مهاجران و آلودگی محيط زيست خواهد بود- موضوع مهمی برای موکلين او که در محاصره پالايشگاهها و کارخانهها قرار دارند. او که بزرگترين فرزند يک کارگر بازنشسته شرکت خودروسازی فورد و همسرش است، ۱۳ خواهر و برادر دارد و اولين کسی در خانوادهاش است که ديپلم دبيرستان گرفته است. او در حالی که به بزرگ کردن ۱۳ خواهر و برادر کمک میکرد، کالج و دانشکده حقوق را تمام کرد. مادر او در بيت الفوکا، نزديک رامااله در ساحل غربی، و پدر او در بيت هانيه در حومه بيتالمقدس به دنيا آمدند.
مسلمانان در ايالات متحده آمريکا مورد سوءتفاهم و تبعيض زياد قرار میگيرند. گرچه طی دو سال گذشته جرايم ناشی از نفرت عليه مسلمانان کمی کاهش يافته است، تجاوزات اثبات شده به حقوق مدنی افزايش يافته است، و اسلامهراسی هنوز ابزار تفرقهافکنی در دست راست است. اما، تحولات مثبتی وجود دارد. سطح قابل توجهی از فعاليت بين مذاهب، با مسيحيان و يهوديان، و انتخاب مسلمانان در سطوح مختلف دولت نمونههای موفقی از غلبه بر نژادپرستی و اسلامهراسی است.
در ميان گرايشات مترقی در جامعه مسلمان، سازمان «مسلمانان برای ارزشهای مترقی» است، که اخيراً سومين کنفرانس ملی خود را برگزار کرد، و از جمله اصول آن اين است: «ما تأکيد میکنيم که عدالت و همدردی بايد اصول راهنما برای تمام جوانب رفتار انسانی باشد. ما نظامیگری و خشونت را، چه نسبت به يک فرد، سازمان، يا در سطح ملی باشد، رد میکنيم؛ و از تلاشها برای مراقبت درمانی همگانی، آموزش عمومی رايگان، حمايت از محيط زيست، و محو فقر در سراسر جهان حمايت میکنيم.»
«مرکز بينالمذاهب جوانان» يک سازمان جوانان جديد است، که مؤسس و سرپرست آن ابو پتال، يک مسلمان هندی- آمريکايی است. اين در شيکاگو مستقر است. «مرکز بينالمذاهب جوانان» به دنبال ارتقای روابط خوب ميان جوانان از سنن مذهبی متفاوت، از طريق احترام، کثرتگرايی مذهبی، و به مارزه مشترک برای تغيير اجتماعی و اقتصادی است. از جمله «ايدههای راهنمای» آن اين است: «صد سال پيش، وب دو بويس، متفکر سياهپوست آمريکايی هشدار داد که مشکل قرن بيستم چيزی خواهد بود که او آن را «مشکل خط رنگ» [پوست] ناميد. قرن بيست و يکم ممکن است تحت کنترل خط متفاوتی باشد، که کمتر تفرقه افکنانه و کمتر خشن نيست: خط ايمان. خط ايمان، مردم دارای سنن ايمانی متفاوت را از هم، يا مردم مذهبی را از مردم سکولار جدا نمیکند. در عوض، اين خط تماميتخواهی مذهبی را از کثرتگرايی مذهبی جدا میکند.
در يک سمت خط، تماميتخواهان مذهبی معتقدند که راه آنها برای زندگی تنها راه مشروع است؛ آنها کسانی را که متفاوت اند به دين خود درمیآورند، میکشند و تقبيح میکنند. در اين سمت خط تمام افراطگرايان مذهبی، از ک. ک. ک. KKK تا باقیمانده حزب «کاچ» Kach در اسرائيل قرار دارند، که میخواهند عليه ديگرانی که در جهانبينی تنگ آنها نمیگنجند، وارد عمل شوند. در سمت ديگر خط، کثرتگرايان مذهبی مانند پدر روحانی دکتر مارتين لوتر کينگ، و خاخام آبراهام جوشوآ هشل قرار دارند که معتقدند همزيستی مسالمتآميز با تمايل به اهتمام برای شناختن يکديگر و متحد شدن برای اهداف مشترک، ممکن است.
بوديسم تخمينها در باره تعداد بوديستها در ايالات متحده بسيار متفاوت است، و بسته به اينکه «بوديست» چگونه تعريف میشود از ۱ تا ۵ ميليون است. در اجتماعات بودايی گرايشی ظهور کرده است که برخی اوقات به عنوان «بوديسم درگير»، که تلاشهايی برای به کار بستن ارزشهای بودايی به مشکلات اجتماعی بزرگتر، مانند جنگ و دغدغههای محيط زيستی است، به آن اشاره میشود. «انجمن صلح بودايی»، که در سال ۱٩٧۶ در ايالات متحده آمريکا تأسيس شد، شايد معروفترين گروه در اين دسته باشد.
سازمانهای بينالمذاهب در صحنه مذهبی ايالات متحده تعدادی سازمانهای بينالمذاهب قابل ذکر وجود دارند که برای اهداف مترقی فعاليت میکنند. «انجمن آشتی» تاريخی دارد که به جنگ جهانی اول برمیگردد، و به حمايت و کمک به هماهنگ کردن فعاليت سازمانهای صلح متعددی در درون فرقهها و تشکلهای مذهبی گوناگون مشغول است. جنبش «سوجورنر»ها، که در بالا به آن اشاره شد، ريشههای انجيلی خود را گسترش داده است تا هواداران در سرتاسر طيف مسيحی و حتا فراتر از آن در اجتماعات ايمانی ديگر را در برگيرد. «شبکه اعتلای روحی» که اخيراً از طرف مايکل لرنر، رهبر «نوسازی يهودی» تأسيس شد، به موضوعات متنوعی میپردازد و به نظر میرسد برای سنن مذهبی بسياری صداقت و کشش دارد. سازمان جديد ديگر، «مرکز مترقی مسيحی جنوب» واقع در دالاس است، که در پی «بالابردن آگاهی در باره بیعدالتی سيستماتيک؛ و درگير شدن در تلاشهای عدالتخواهانه تودهای، به ويژه در اجتماعات سراسر جنوب» است. «عدالت کارگری بينالمذاهب»، با مقر آن در شيکاگو و شعب فعال آن در سراسر کشور، درگير در ساختمان کُنشگرايی هوادار کارگران نه فقط در کليساها، بلکه همچنين در کِنيسهها و در اجتماعات اسلامی است.
يک شناخت رشديابنده در باره ماهيت سرمايهداری، و اينکه چگونه با هسته ارزشهای بسياری از مذاهب ناهمخوان است، وجود دارد. فيلم تازه مايکل مور، «سرمايهداری: يک داستان عشقی» اين نکته را خوب مطرح میکند. مور، که خود يک کاتوليک است، در اکتبر ای-ميلی به نشانی آمريکايیهای مذهبی فرستاد که میگويد: «من به اين باور رسيده ام که نمیتوان اين واقعيت را پنهان کرد که سرمايهداری مخالف هر چيزی است که مسيج (و موسا و محمد و بودا) آموزش دادند.»
نتيجهگيری حزب ما تاريخی طولانی از کار با فعالين مذهبی و اجتماعات ايمانی دارد. بسياری از اعضای ما کسانی هستند که در اجتماعات مذهبی فعال اند، يا با گروههای متکی بر مذهب ارتباط دارند. گاس هال يک لوتری تعميد شده بود، که گرچه در دروه بزرگسالی خود مذهبی نبود، اما از روابط کاری نزديک با اجتماعات مذهبی حمايت میکرد، و با احترام از نقشی که کليساهای ايالات متحده در جنبش مترقی ايفاء کرده اند، سخن میگفت. پدر روحانی، آرنولد جانسون، يک کشيش متدوديست، در حالی که در جريان اعتصاب کارگران معادن زغال سنگ بخش هارلان، ايالت کنتاکی در زندان بود، به حزب کمونيست پيوست. پال رابسون، هرگز ارتباط با ريشههای خود در «کليسای آفريقايی متديست اپيسکوپال صهيون» را قطع نکرد. کار او تقدير از سوسياليسم علمی را با ابعاد روحی کليسای سياهان ترکيب کرد. مراسم تشيع جنازه رابسون در کليسای آفريقايی متديست اپيسکوپال که برادر او کشيش آن بود، برگزار شد. در ميان کسانی که جنازه او را حمل میکردند، گيل گرين، عضو قديمی حزب کمونيست ايالات متحده آمريکا، قرار داشت. رابسون، به علت نقش علنی خود، در موقعيتی نبود که عضويت خود در حزب را اعلام کند، اما او يک رهبر و يک حامی حزب، و برای تمام دوران حيات بلوغ خود، هم يک کمونيست و هم يک مسيحی بود.
قصد و نتيجه کار کميسيون مذهبی اين بوده است که ما از نظر مذهبی متنوع و از نظر نژادی متنوع هستيم. ما بخشی از آن مخلوطی هستيم، که حزب بايد باشد.
فعالين مذهبی، هم در درون و هم در بيرون حزب، نقشهای مهمی در جنبشهای صلح، حقوق مدنی و کارگری ايفاء کرده اند. ميتينگهای گروههای جنبش، از آنجمله ميتينگهای حزبی، اغلب در کليساهايی که در مرکز زندگی محلات قرار دارند، برگزار میشوند. مراسم عيد فصح Passover، که سنت رهايی خروج را جشن میگيرد، از طرف اعضای حزب در ساختمانهای حزب برگزار شده اند. رهبران مذهبی، شامل روحانيون بسياری، از حق حزب کمونيست برای معرفی نماينده در چندين ايالت حمايت نموده، و به عنوان کانديدای حزب در انتخابات رياست جمهوری شرکت کرده اند. بسياری از رهبران «انجمن دوستی آمريکا- شوروی» روحانی بودند. و اعضای حزب در جنبشهای متعددی فعال بوده اند که رهبری آنها را پيروان مذاهب به عهده داشتند، به ويژه در جنبش حقوق مدنی، که «کنفرانس رهبری مسيحی جنوب» تحت پدر روحانی کبير دکتر مارتين لوتر کينگ، نقش رهبری را ايفاء کرد.
حضور ما در کنار مؤمنين در مبارزه برای يک جهان بهتر جديد نيست. اما دوران، دوران اتحاد بزرگتر، و حرکت به سمت شکلهای جديد مبارزه است.
کميسيون مذهب جديدالتأسيس حزب ما بردن کار ما با مردم و اجتماعات ايمانی به سطح بالاتری را هدف قرار داده است. ما بايد تضمين کنيم که کميسيون رفقايی را در برگيرد که با اجتماعات ايمانی به وسيعترين شکل ممکن ارتباط دارند. در حالی که هسته رهبری کميسيون طبيعتاً از اعضای حزب تشکيل خواهد شد، ما همچنين در پی ساختمان يک اجتماع وسيع از افراد حزبی و غيرحزبی علاقهمند به کار مشترک پيرامون اين موضوعات هستيم. ما اميدواريم کنفرانسهای منطقهای و گروههای کار محلی با شرکت فعالين مذهبی حزبی و غيرحزبی برای ايجاد اتحاد عمل پيرامون موضوعات عدالت اجتماعی و اقتصادی برگزار کنيم.
در حالی که مردم مذهبی با بحران سرمايهداری دستوپنجه نرم میکنند، ما میدانيم که حزب هم در تئوری و هم در تجربه عملی، چيزهای زيادی برای ارايه به افراد و سازمانهای مترقی در درون اجتماعات ايمانی دارد. ما نبايد از نشان دادن آمادگی خود برای معرفی «مزيتهای کمونيستی» به مردم مترقی از تمام زمينهها و اعتقادات فلسفی خجالت بکشيم. در عين حال، ما بايد پذيرا باشيم، و از بصيرتها و تجربيات اجتماعات ايمانی بياموزيم.
ما بايد يک رويکرد آگاهانه و استقبال کننده به جذب مؤمنين به درون حزب خود اتخاذ نماييم. در راستای آن هدف، ما روی جزوهای کار میکنيم که حزب ما و برنامه آن را به مردم مذهبی مترقی معرفی نموده، و از آنها دعوت میکند به حزب بپيوندند. سنن مترقی قوی در درون بسياری از اجتماعات ايمانی در ايالات متحده شالوده اميدوار کنندهای برای بسيج نه تنها افراد، بلکه اجتماعات و مؤسسات ايمانی مهم در حمايت از عدالت اجتماعی و اقتصادی به دست میدهد. بنابراين، کميسيون همچنين بايد به عنوان ابزار کمک به کار رفقای مذهبی در نهادها و سازمانهای مذهبی مطبوع آنها عمل کند. ما میخواهيم مشترکاً از تجربيات، ايدهها و منابع استفاده کنيم، و به هماهنگ کردن تلاشهايمان، با هدف تقويت اتحاد کل جنبش و کارآمدی سازمانهای مذهبی مترقی در درون آن، کمک کنيم.
در خاتمه، اميد ما اين است که فعاليت کميسيون مذهب به بهبود روابطی که حزب ما با سازمانهای مذهبی و محلی فعال در جنبش مترقی وسيع دارد، کمک نموده و بر آن شالوده بنا گردد. از طريق درک بهتر ديگر سنتها، ما میتوانيم به عرصههای ديگری از زمينههای مشترک، که آينده بهتری برای انسانيت مشترک ما بر آن بنا خواهد شد، دست يابيم. ايجاد روابط برای کار مشترک مؤثر، ضروری است، و اعتماد کليد آن است.
کميسيون مذهب حزب کمونيست ايالات متحده آمريکا تيم ييگر، رييس پدر روحانی پير ويليامز، منشی
http://www.cpusa.org/convention-discussion-religion-in-the-current-period
|