خانه

نئولیبرالیسم

econo-neolibralists.jpg
مذهب در دوره کنونی مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
مقالات
جمعه, 25 تیر 1389 ساعت 12:25

writing-2

در مبارزات روزانه، حزب کمونيست ايالات متحده آمريکا هميشه وسيع‌ترين اتحاد طبقه کارگر و همه متحدين ‏آن را دنبال می‌کند. اين ضرورتاً کوشش برای اتحاد صاحبان بينش‌های مذهبی و فلسفی گوناگون را در ‏برمی‌گيرد.‏ ايمان مذهبی و مؤسسات مذهبی نفوذهای نيرومندی در ايالات متحده امروز هستند. آن‌ها نمی‌توانند در ‏ايجاد ائتلافی همه خلقی- نه فقط به خاطر قدرت کمی و ايدئولوژيکی‌شان، بلکه هم‌چنين به خاطر سهم و ‏بينش مثبتی که آن سنن مذهبی می‌توانند در مبارزه مترقی داشته باشند، ناديده گرفته شوند.‏ مارکسيسم يک علم باز و يک نگاه باز بر جهان است. البته، ما معتقديم که مارکسيسم شناخت‌ها و ‏بينش‌های اساسی را به دست می‌دهد که برای تمام کسانی که برای ايجاد جهانی از عدالت و صلح ‏مبارزه می‌کنند، اهميت حياتی دارد. از جمله اين‌ها بينش ما از طبقه و مبارزه طبقاتی به مثابه موتور اصلی ‏توسعه اجتماعی و ترقی اجتماعی، و سوسياليسم، برشالوده قدرت سياسی و اقتصادی طبقه کارگر، به ‏عنوان يک گام ضرور به جلو برای يک جهان نوين و بهتر است.

 

 

 

 

 

تارنگاشت عدالت

 

منبع: حزب کمونيست ايالات متحده آمريکا
نويسنده: تيم ييگر (مسؤول کميسيون مذهب حزب کمونيست ايالات متحده آمريکا)‏
‏۲٩ ژانويه ۲۰۱۰‏

استنتاجات کلی
در مبارزات روزانه، حزب کمونيست ايالات متحده آمريکا هميشه وسيع‌ترين اتحاد طبقه کارگر و همه متحدين ‏آن را دنبال می‌کند. اين ضرورتاً کوشش برای اتحاد صاحبان بينش‌های مذهبی و فلسفی گوناگون را در ‏برمی‌گيرد.‏

ايمان مذهبی و مؤسسات مذهبی نفوذهای نيرومندی در ايالات متحده امروز هستند. آن‌ها نمی‌توانند در ‏ايجاد ائتلافی همه خلقی- نه فقط به خاطر قدرت کمی و ايدئولوژيکی‌شان، بلکه هم‌چنين به خاطر سهم و ‏بينش مثبتی که آن سنن مذهبی می‌توانند در مبارزه مترقی داشته باشند، ناديده گرفته شوند.‏

مارکسيسم يک علم باز و يک نگاه باز بر جهان است. البته، ما معتقديم که مارکسيسم شناخت‌ها و ‏بينش‌های اساسی را به دست می‌دهد که برای تمام کسانی که برای ايجاد جهانی از عدالت و صلح ‏مبارزه می‌کنند، اهميت حياتی دارد. از جمله اين‌ها بينش ما از طبقه و مبارزه طبقاتی به مثابه موتور اصلی ‏توسعه اجتماعی و ترقی اجتماعی، و سوسياليسم، برشالوده قدرت سياسی و اقتصادی طبقه کارگر، به ‏عنوان يک گام ضرور به جلو برای يک جهان نوين و بهتر است. گرچه ما به اين اعتقادات، و به نقش اساسی ‏حزب کمونيست در تبديل اين شناخت‌ها به آگاهی و عمل طبقه و مردم خود باور راسخ داريم، اما تصور ‏نمی‌کنيم که تئوری مارکسيسم يا حزب ما انحصار بر حقيقت و شناخت‌هايی را دارد که در ساختمان يک ‏جامعه عادلانه‌تر و برابر‌تر به کار گرفته می‌شوند. سنن مذهبی گوناگونی که مردم ما از آن‌ها جانبداری ‏می‌کنند، می‌توانند در يک چشم‌انداز جامع از يک جهان نو و از يک جامعه نو و در راه‌های مبارزاتی که از ‏طريق آن‌ها آن هدف تحقق خواهد يافت، سهم مهمی داشته باشند و دارند. اين حياتی است که حزب ما ‏خود را با اين امکانات مترقی پيوند بزند.‏

البته موضع حزب ما، مدت زمان طولانی است که پيرامون حمايت خود از آزادی وجدان و مذهب، هم در حال ‏حاضر و هم تحت سوسياليسم، روشن بوده است. و ما از باورمندان به مذاهب گوناگون به عنوان اعضاء و ‏رهبران حزب، بدون هيچ تبعيضی استقبال می‌کنيم. با اين وصف، ما معتقديم که زمان آن فرا رسيده است ‏که حزب ما از تحمل صرف، به درآغوش گرفتن فعال جوانب مترقی سنن مذهبی و ادغام آن‌ها، هم در ‏مبارزات جاری و هم در آينده سوسياليستی و کمونيستی، حرکت کند.‏

علاوه بر اين، مؤسسات و اجتماعات مذهبی از مبارزات طبقاتی نه مصون هستند و نه جدا. اجتماعات ‏مذهبی اغلب به عنوان مراکزی برای آموزش و بسيج مردم برای جنبش‌ها و اهداف ارتجاعی يا مترقی عمل ‏می‌کنند. طی جند دهه گذشته، نقش مذهب در بسيج ارتجاع، در شکل به اصطلاح «راست مذهبی» ‏بسيار مشهود بوده است. با اين وجود، هم در حال حاضر و هم در تاريخ کشور ما (و جاهای ديگر) باور ‏مذهبی و اجتماعات ايمانی محرک‌ها و سکوهای پرتاب مهمی برای انديشه و عمل مترقی بوده اند.‏

کمونيست‌ها لازم است نسبت به سنن اجتماعات ايمانی با حساسيت و احترام برخورد کنند و از غنايی که ‏آن‌ها به جنبش وسيع‌تر می‌دهند، بياموزند. به عنوان فقط يک مثال، کتب آسمانی مورد تکريم يهوديان، ‏مسيحيان و مسلمانان مملو از داستان‌های مبارزات ستم‌ديدگان است. به درستی گفته شده است که ‏موسا نخستين سازمان‌دهنده اتحاديه در جهان است. پيامبران و عيسا مسيح صراحتاً از طبقات فقيرتر زمان ‏خود در مقابل طبقات حاکم دفاع می‌کردند. ديگر سنن مذهبی اغلب به روش‌های مشابهی سخن ‏می‌گويند. همان طور که خود مارکس و انگلس در نقل قول اغلب بد فهميده شده در باره مذهب به عنوان ‏‏«افيون مردم» درک می‌کردند، «مذهب به طور بنيادين آرمان‌های بشريت برای آزادی واقعی و يک زندگی ‏بهتر در اين جهان را بيان کرده است.»‏

همه اين‌ها به معنی نفی يا انکار تفاوت‌ها بين باورهای مذهبی و شکل‌های گوناگون فلسفه ماترياليستی ‏که ممکن است اعضای حزب ما و ديگران داشته باشند، نيست. اما، نکته ما در اينجا اين است که درست ‏همان طور که مؤمنين و متفکران مذهبی، در حرب ما و جاهای ديگر، نه فقط برای بينش اجتماعی خود، ‏بلکه برای تعميق شناختشان از ايمان نيز، به نحو فزاينده‌ای حقيقت و بصيرت ارزش‌های بنيادين را در ‏مارکسيسم پيدا می‌کنند، همان طور هم بسياری از ماترياليست‌های فلسفی که باور مذهبی ندارند در ‏سنن مذهبی بصيرت و شناختی را می‌يابند که نه فقط شناخت آن‌ها از جامعه، بلکه شايد بينش فلسفی ‏خود آن‌ها را نيز مستحکم می‌کند. مقصود از اين، دعوت به کم‌رنگ کردن تفاوت‌های واقعی در اعتقاد ‏نيست، بلکه مقصود، منطبق با آنچه که ما معتقديم روح اصلی مارکسيسم است، نشان دادن صداقت برای ‏غنی کردن درک ما از تنوع‌های گوناگون تجربه و بصيرت بشری است.‏

نکته‌ای که در بالا گفته شد را يک بار ديگر مطرح می‌کنيم: اجتماعات و مؤسسات مذهبی از مبارزه طبقاتی ‏جدا نيستند. اکثر مردم در اين مراکز در واقع از طبقه کارگرند، و اکثريت باقی از اقشاری هستند که منافع ‏آن‌ها به وضوج با منافع طبقه ما هم‌خانواده است. معهذا، مانند اکثر ديگر مؤسسات در جامعه سرمايه‌داری، ‏مؤسسات مذهبی اغلب تحت سطله نمايندگان طبقه حاکم قرار دارند، و در حالی که هسته تاريخی پيام ‏اغلب مؤسسات مذهبی آن است که بر عدالت اجتماعی و اقتصادی تأکيد می‌کند، در اغلب موارد اين ‏نهادها برای تقويت سيستم‌های ناعادلانه موجود و امتيازات سرمايه مورد استفاده قرار گرفته اند. طبقه ‏کارگر که اکثريت را تشکيل می‌دهد اغلب در پی بردن به قدرت بالقوه خود در درون اين نهادها و اجتماعات ‏قصور می‌کند- قصوری که اغلب در جاهای ديگر نيز مرتکب می‌شود. آگاه کردن مردم نسبت به ارزش‌های ‏مترقی و توان ذاتی در سنن اجتماعات ايمانی و رهبری آن‌ها در جهت تبديل آن آگاهی به عملی که هم ‏اعضاء و رهبران اجتماعات مذهبی و هم جامعه بزرگ‌تر را چالش کند، بايد وظيفه کمونيست‌هايی باشد که ‏در اجتماعات ايمانی فعال اند.‏

بنابراين، در ارتباط با مردم و اجتماعات مذهبی، يک وظيفه دوگانه در مقابل کمونيست‌ها قرار دارد. اولاً، بايد ‏قادر به صحبت به زبان آن‌ها و انتقال دادن بصيرت‌های مترقی بود که آن‌ها به جنبش بزرگ‌تر می‌آورند؛ و ‏ثانياً، در کنار  آن اجتماعات برای تحقق بخشيدن به هسته مترقی سنن ايمانی آن‌ها مبارزه کرد، و ‏مشارکت و رهبری از ميان طبقه کارگر و ديگر کسانی را که اهدافشان تنها دفاع از وضع موجود نبوده، بلکه ‏کمک به مبارزه برای يک جهان عادلانه‌تر است، ارتقاء داد. جنبش بزرگ‌تر می‌تواند از کمک‌ها و الهاماتی که ‏مردم مذهبی به مارزه می‌آورند، بهره‌مند شود، و اجتماعات ايمانی می‌توانند به مراکزی برای بسيج ‏ترقی، به جای بسيج ارتجاع، بدل بشوند. کمونيست‌هايی که خود انسان‌های با ايمان هستند بر اين باورند ‏که با اين کار در واقع به اصيل‌ترين ريشه‌های اعتقادات و سنن خود رسوخ نموده و بر اساس آن‌ها عمل ‏می‌کنند. ‏

شرايط کنونی
مسيحيت

سوءاستفاده از ايمان مذهبی برای مقاصد ارتجاعی يک عامل عمده طی دو دهه گذشته بوده است. به ‏اصطلاح «راست مذهبی» (عمدتاً مسيحی) نقش مهمی در يورش سخت راست افراطی بازی کرده است. ‏اما، در عين حال، و بخشاً در واکنش به اين يورش سخت، نيروهای مذهبی مترقی، که از ديرباز بخشی از ‏صحنه سياسی ايالات متحده بوده اند، در تقويت خود و ايفای نقشی بزرگ‌تر از پيش موفق بوده اند. با اين ‏انتخابات آخر، اين نيروها با توان نو شده‌ای آمده اند و به طور جدی نفوذ راست را حتا در اجتماعاتی که ‏زمانی در آن‌ها تقريباً بدون چالش بودند، تضعيف کرده اند.‏

برجسته‌ترين اين نوع اجتماعات، پروتستانيسم الهيات محافظه‌کارانه است که معمولاً «انجيلی» ‏‎"evangelical‏ ناميده می‌شود. دهه‌های هشتاد و نود، سياسی شدن سيستماتيک و هماهنگ اين گروه را، ‏که در کشور ما از نظر تعداد بسيار قابل ملاحظه است، در راستای اهداف راست‌گرايانه شاهد بود. گرچه ‏اکثر کسانی که خود را انجيلی می‌دانند هنوز به رأی دادن به حزب جمهوری‌خواه گرايش دارند، اما در اين ‏انتخابات گذشته، حزب دمکرات توانست در اين گروه پيشروی مهمی داشته باشد. علاوه بر اين، شماری از ‏رهبران سنتاً محافظه‌کار در جنبش انجيلی خواستار توجه بيش‌تر به دغدغه‌های مترقی مانند فقر و تخريب ‏محيط زيست شده، مخالف تمرکز انحصاری بر «موضوعات اجتماعی» مانند سقط جنين و حقوق ‏همجنس‌گرايان که به سود راست عمل می‌کند، شده اند. چنين جنبشی می‌تواند به رونق دغدغه‌های ‏اجتماعی رو به رشد که خصوصيت انجيلگرايی ايالات متحده در خاستگاه‌های قرن نوزدهم آن بود، منتهی ‏شود. در اين تحولات بايد اعتبار ويژه به جنبش پيرامون مجله «سوجورنرز» [اقامت‌های موقتی] به رهبری ‏جيم واليس داد، که از دهه ۱٩٧۰ يک صدای مترقی در درون جامعه انجليی ارايه نموده است. مَفَرها و ‏سازمان‌های مترقی ديگری نيز در سنت انجيلی ايالات متحده وجود دارد.‏

رهبری کليسا‌های پروتستان به اصطلاح «باب روز» عموماً به اتخاذ مواضع ليبرال تا مترقی ادامه می‌دهند. ‏اما، واقعيت اين است که اعضای اين کليساها عموماً به طور قابل ملاحظه‌ای در راست رهبری فرقه‌ای و ‏اکثر روحانيون قرار دارند. معهذا، اين اعضاء، از نظر ما، اکثراً از طبقه کارگر يا اقشاری هستند که منافع آن‌ها ‏با طبقه کارگر هم‌خانواده است، و سنن ليبرال و مترقی اين تشکل‌ها می‌تواند عامل مثبت مهمی در ‏فعاليت در درون آن‌ها برای اهداف مترقی باشد. تعداد زيادی از فعالين و گروه‌های مترقی بر شالوده درون ‏فرقه‌ای و ميان فرقه‌ای سازماندهی می‌کنند، مانند «فدراسيون متدوديست برای عمل اجتماعی» ‏Methodist Federation for Social Actio، «جُرگه شهری اپيسکوپال» ‏Episcopal Urban Caucus، و ‏انجمن‌های صلح در اکثر فرقه‌های عمده، دارای يک تاريخ طولانی و مستمر کُنش‌باوری، همراه با ‏موفقيت‌های گوناگون در بسيح وسيع نيروها، فراتر از هواداران بلافصل آن‌ها در کليساها هستند. ‏

طی دهه گذشته، تعدادی از فرقه‌های پروتستان، به ويژه «پرزبيتارين»ها ‏Presbyterians، «متدوديست»ها ‏Methodists، و «اپيسکوپال»ها ‏Episcopalians‏ پيرامون مسايلی در ارتباط با همجنس‌گرايی شديداً تکه تکه ‏شده اند، و مبارزاتی در آن‌ها ظهور کرده که در زمان‌هايی توجه نيروهای مترقی در درون آن‌ها را به خود ‏معطوف ساخته است. گرچه مبارزه برای حقوق همجنس‌گرايان مهم و در خور حمايت کامل است، اما يک ‏نتيجه تأسف‌بار اين وضعيت اين بوده است که انرژی‌های مترقی در اين اجتماعات را از ديگر موضوعات و ‏مبارزات منحرف کرده است.‏

اوضاع در کليسای کاتوليک در اين کشور، پيچيده و اغلب متعارض است. اين نهاد دارای يک سنت طولانی ‏دکترين اجتماعی است، که علی‌رغم کمونيسم‌ستيزی دارای عناصر مترقی بسياری است، و بخشاً به ‏علت عضويت تاريخی طبقه کارگر در کليساهای کاتوليک ايالات متحده- شامل روحانيون و اسقف‌ها- گاه به ‏گاه از برخی مبارزات کارگری قوياً حمايت کرده اند. اسقف‌های ايالات متحده در دهه هفتاد سندی را پيرامون ‏بی‌عدالتی اقتصادی تدوين کردند که در کل کاملاً مترقی بود، و آن‌ها پيرامون موضوعات ديگر، مانند جنگ و ‏مجازات اعدام، مواضع مثبتی اتخاذ کرده اند. در حال حاضر، در ميان اسقف‌ها و در کليسا در کل، مبارزه ‏عمده‌ای در جريان است. بين آن‌هايی که در راست خواهان اولويت دادن به «موضوعات حيات» و تمرکز ‏تنگ‌نظرانه بر سقط جنين و تحقيق پيرامون سلول‌های بنيادين (و در مواردی، تقريباً ناجور، شامل رد حقوق ‏همجنس‌گرايان) هستند، و آن‌هايی که اصرار دارند يک موضع صادقانه «هوادار حيات» بايد برخورد با ‏موضوعاتی مانند فقر و عدالت اقتصادی، صلح، و حفاظت از محيط زيست را در برگيرد. گروه «کاتوليک‌ها در ‏اتحاد برای خير مشترک» که اخيراً تشکيل شد در ميان نيروهايی دارای موضع دوم، نقش رهبری کننده را ‏دارد.‏

رأی دهندگان کاتوليک تاريخاً تکيه‌گاه اصلی حزب دمکرات بوده اند، اما در دهه‌های اخير جمهوری‌خواهان با ‏سوءاستفاده از موضوعاتی مانند سقط جنين و حقوق همجنس‌گرايان، پيشروی‌های قابل توجهی داشته ‏اند. اما، در اين انتخابات آخر، علی‌رغم اصرار برخی اسقف‌ها بر اين‌که رأی دهندگان کاتوليک بايد موضوع ‏سقط جنين را بالاتر از هر دغدغه ديگری قرار دهند، کاتوليک‌ها به طور محکم (۵٩%) به اوباما رأی دادند.‏


يهوديت
جامعه يهودی متشکل در کشور ما دارای تاريخ طولانی از مواضع مترقی و کُنش‌گرايی در موضوعات بسياری ‏است. متأسفانه مسأله صهيونيسم، و به طور مشخص‌تر موضوع حمايت از راست اسرائيل، هنوز وسيعاً بر ‏جامعه يهودی حاکم است. اولين انتفاضه به گشايش بسيار زيادی در بخش اصلی نهادهای يهودی در ارتباط ‏با برخی موضع‌گيری‌های اساسی نسبت به سياست اسرائيل، منجر شد، اما دهه گذشته شاهد تنگ ‏شدن اين گشايش بوده است. معهذا، انواع سازمان‌ها، از جمله «صدای يهودی» و «نه به نام من»، به ‏مبارزه لفظی و شديد در درون جامعه يهودی برای به رسميت شناختن حقوق فلسطينی‌ها و عليه زير ‏سؤال نبردن حمايت از سياست اسرائيل؛ ادامه می‌دهند. در ميان فرقه‌های يهودی، جنبش «نوسازی ‏يهودی» به خاطر مواضع اجتماعی و سياسی کلاً مترقی خود و هم‌چنين تمايل آن به حمايت از موضوعات ‏صلح فلسطين و اسرائيل درخور اشاره است. «جی. استريت» ‏J Street‏ سازمانی جديد و سريعاً در حال ‏رشد است افکار وسيع آمريکايی، عمدتاً افکار عمومی يهودی هوادار اسرائيل را نمايندگی می‌کند. «جی ‏استريت» که خود را «ميانه‌رو» و هم «هوادار اسرائيل» و هم «هوادار صلح» توصيف می‌کند، برای رسيدن ‏سريع به راه‌حل دو دولت، و برای گفت‌وگو با تمام نمايندگان مردم فلسطين فشار وارد می‌کند. اين يک وزنه ‏در حال رشد و مهم توزان در مقابل لابی راستگرای صهيونيستی است، و می‌تواند در کمک به حرکت دادن ‏سياست آمريکا به سمتی که بتواند به صلح پايدار در اسرائيل- فلسطين بيانجامد، نقش مهمی ايفاء نمايد.‏

اسلام
اسلام يکی از مذاهبی است که هم در ايالات متحده و هم در سراسر جهان از سريع‌ترين رشد برخوردار ‏است. «شورای روابط آمريکايی اسلامی»‏CAIR‏ تخمين می‌زند که حدود هفت (٧) ميليون مسلمان، و بيش ‏از ۲۰۰۰ مسجد در ايالات متحده وجود دارد. به گفته وزارت امور خارجه ايالات متحده، انتظار می‌رود تا سال ‏‏۲۰۱۰ جمعيت مسلمان آمريکا از جمعيت يهودی بيش‌تر شود، که بعد از مسيحيت، اسلام را دومين دين ‏بزرگ کشور ما می‌کند. در حالی که اکثر مسلمانان مهاجر هستند، بيش از ۲۰% در ايالات متحده به دنيا ‏آمده اند، و حدود يک چهارم آن‌ها سياه‌پوست هستند. در کنگره دو نماينده مسلمان وجود دارد- کيت ‏اليسون، دمکرات از ايالت مينه سوتا و آندره کارسون، دمکرات از ايالت اينديانا. و دختر يک کارگر بازنشسته ‏فورد اخيراً اولين زن مسلمانی شد که در مجلس ايالتی ميشيگان خدمت می‌کند. او که دمکرات است، در ‏حوزه انتخاباتی که تعدادی سکنه عرب يا مسلمان دارد، ٩۰% آرا را که عمدتاً از طرف اجتماعات سياهان و ‏آمريکای لاتينی‌ها بود، به دست آورد.‏

روزنامه «اخبار کالامازو» مورخ ۶ نوامبر ۲۰۰٨ در اين مورد چنين نوشت:‏
رشيده طلايب، حقوقدان و فعال محلی، دختر مهاجران فلسطينی که هرگز در دبيرستان ثبت نام نکرد، ‏اولين زن مسلمانی شد که در مجلس ايالتی ميشيگان خدمت می‌کند. او گفت اگر به خاطر تشويق‌های ‏مکرر رييس يهودی او، و استيو توبوکمان، سلف او و نماينده ايالتی از حزب دمکرات نبود، او در انتخابات نامزد ‏نمی‌شد.‏

طلايب، که ۳۱ سال دارد گفت: «من در قلبم، بيش از هر چيز ديگر يک مددکار اجتماعی بودم.» او گفت ‏اولويت‌های او حقوق مهاجران و آلودگی محيط زيست خواهد بود- موضوع مهمی برای موکلين او که در ‏محاصره پالايشگاه‌ها و کارخانه‌ها قرار دارند. او که بزرگ‌ترين فرزند يک کارگر بازنشسته شرکت خودروسازی ‏فورد و همسرش است، ۱۳ خواهر و برادر دارد و اولين کسی در خانواده‌اش است که ديپلم دبيرستان گرفته ‏است. او در حالی که به بزرگ کردن ۱۳ خواهر و برادر کمک می‌کرد، کالج و دانشکده حقوق را تمام کرد. ‏مادر او در بيت الفوکا، نزديک رام‌االه در ساحل غربی، و پدر او در بيت هانيه در حومه بيت‌المقدس به دنيا ‏آمدند.‏

مسلمانان در ايالات متحده آمريکا مورد سوءتفاهم و تبعيض زياد قرار می‌گيرند. گرچه طی دو سال گذشته ‏جرايم ناشی از نفرت عليه مسلمانان کمی کاهش يافته است، تجاوزات اثبات شده به حقوق مدنی ‏افزايش يافته است، و اسلام‌هراسی هنوز ابزار تفرقه‌افکنی در دست راست است. اما، تحولات مثبتی ‏وجود دارد. سطح قابل توجهی از فعاليت بين مذاهب، با مسيحيان و يهوديان، و انتخاب مسلمانان در سطوح ‏مختلف دولت نمونه‌های موفقی از غلبه بر نژادپرستی و اسلام‌هراسی است.‏

در ميان گرايشات مترقی در جامعه مسلمان، سازمان «مسلمانان برای ارزش‌های مترقی» است، که اخيراً ‏سومين کنفرانس ملی خود را برگزار کرد، و از جمله اصول آن اين است: «ما تأکيد می‌کنيم که عدالت و ‏همدردی بايد اصول راهنما برای تمام جوانب رفتار انسانی باشد. ما نظامی‌گری و خشونت را، چه نسبت به ‏يک فرد، سازمان، يا در سطح ملی باشد، رد می‌کنيم؛ و از تلاش‌ها برای مراقبت درمانی همگانی، آموزش ‏عمومی رايگان، حمايت از محيط زيست، و محو فقر در سراسر جهان حمايت می‌کنيم.»‏

‏«مرکز بين‌المذاهب جوانان» يک سازمان جوانان جديد است، که مؤسس و سرپرست آن ابو پتال، يک ‏مسلمان هندی- آمريکايی است. اين در شيکاگو مستقر است. «مرکز بين‌المذاهب جوانان» به دنبال ارتقای ‏روابط خوب ميان جوانان از سنن مذهبی متفاوت، از طريق احترام، کثرت‌گرايی مذهبی، و به مارزه مشترک ‏برای تغيير اجتماعی و اقتصادی است. از جمله «ايده‌های راهنمای» آن اين است:‏
‏«صد سال پيش، وب دو بويس، متفکر سياه‌پوست آمريکايی هشدار داد که مشکل قرن بيستم چيزی ‏خواهد بود که او آن را «مشکل خط رنگ» [پوست] ناميد. قرن بيست و يکم ممکن است تحت کنترل خط ‏متفاوتی باشد، که کم‌تر تفرقه افکنانه و کم‌تر خشن نيست: خط ايمان. خط ايمان، مردم دارای سنن ايمانی ‏متفاوت را از هم، يا مردم مذهبی را از مردم سکولار جدا نمی‌کند. در عوض، اين خط تماميت‌خواهی ‏مذهبی را از کثرت‌گرايی مذهبی جدا می‌کند.‏

در يک سمت خط، تماميت‌خواهان مذهبی معتقدند که راه آن‌ها برای زندگی تنها راه مشروع است؛ آن‌ها ‏کسانی را که متفاوت اند به دين خود درمی‌آورند، می‌کشند و تقبيح می‌کنند. در اين سمت خط تمام ‏افراط‌گرايان مذهبی، از ک. ک. ک. ‏KKK ‎‏ تا باقیمانده حزب «کاچ» ‏Kach‏ در اسرائيل قرار دارند، که ‏می‌خواهند عليه ديگرانی که در جهان‌بينی تنگ آن‌ها نمی‌گنجند، وارد عمل شوند. در سمت ديگر خط، ‏کثرت‌گرايان مذهبی مانند پدر روحانی دکتر مارتين لوتر کينگ، و خاخام آبراهام جوشوآ هشل قرار دارند که ‏معتقدند همزيستی مسالمت‌آميز با تمايل به اهتمام برای شناختن يکديگر و متحد شدن برای اهداف ‏مشترک، ممکن است.‏

بوديسم
تخمين‌ها در باره تعداد بوديست‌ها در ايالات متحده بسيار متفاوت است، و بسته به اين‌که «بوديست» ‏چگونه تعريف می‌شود از ۱ تا ۵ ميليون است. در اجتماعات بودايی گرايشی ظهور کرده است که برخی ‏اوقات به عنوان «بوديسم درگير»، که تلاش‌هايی برای به کار بستن ارزش‌های بودايی به مشکلات ‏اجتماعی بزرگ‌تر، مانند جنگ و دغدغه‌های محيط زيستی است، به آن اشاره می‌شود. «انجمن صلح ‏بودايی»، که در سال ۱٩٧۶ در ايالات متحده آمريکا تأسيس شد، شايد معروف‌ترين گروه در اين دسته ‏باشد.‏

سازمان‌های بين‌المذاهب
در صحنه مذهبی ايالات متحده تعدادی سازمان‌های بين‌المذاهب قابل ذکر وجود دارند که برای اهداف ‏مترقی فعاليت می‌کنند. «انجمن آشتی» تاريخی دارد که به جنگ جهانی اول برمی‌گردد، و به حمايت و ‏کمک به هماهنگ کردن فعاليت سازمان‌های صلح متعددی در درون فرقه‌ها و تشکل‌های مذهبی گوناگون ‏مشغول است. جنبش «سوجورنر»‌ها، که در بالا به آن اشاره شد، ريشه‌های انجيلی خود را گسترش داده ‏است تا هواداران در سرتاسر طيف مسيحی و حتا فراتر از آن در اجتماعات ايمانی ديگر را در برگيرد. «شبکه ‏اعتلای روحی» که اخيراً از طرف مايکل لرنر، رهبر «نوسازی يهودی» تأسيس شد، به موضوعات متنوعی ‏می‌پردازد و به نظر می‌رسد برای سنن مذهبی بسياری صداقت و کشش دارد. سازمان جديد ديگر، «مرکز ‏مترقی مسيحی جنوب» واقع در دالاس است، که در پی «بالابردن آگاهی در باره بی‌عدالتی سيستماتيک؛ ‏و درگير شدن در تلاش‌های عدالت‌خواهانه توده‌ای، به ويژه در اجتماعات سراسر جنوب» است. «عدالت ‏کارگری بين‌المذاهب»، با مقر آن در شيکاگو و شعب فعال آن در سراسر کشور، درگير در ساختمان ‏کُنش‌گرايی هوادار کارگران نه فقط در کليساها، بلکه هم‌چنين در کِنيسه‌ها و در اجتماعات اسلامی است.‏

يک شناخت رشديابنده در باره ماهيت سرمايه‌داری، و اين‌که چگونه با هسته ارزش‌های بسياری از مذاهب ‏ناهمخوان است، وجود دارد. فيلم تازه مايکل مور، «سرمايه‌داری: يک داستان عشقی» اين نکته را خوب ‏مطرح می‌کند. مور، که خود يک کاتوليک است، در اکتبر ای-ميلی به نشانی آمريکايی‌های مذهبی فرستاد ‏که می‌گويد: «من به اين باور رسيده ام که نمی‌توان اين واقعيت را پنهان کرد که سرمايه‌داری مخالف هر ‏چيزی است که مسيج (و موسا و محمد و بودا) آموزش دادند.»‏

نتيجه‌گيری
حزب ما تاريخی طولانی از کار با فعالين مذهبی و اجتماعات ايمانی دارد. بسياری از اعضای ما کسانی ‏هستند که در اجتماعات مذهبی فعال اند، يا با گروه‌های متکی بر مذهب ارتباط دارند. گاس هال يک لوتری ‏تعميد شده بود، که گرچه در دروه بزرگسالی خود مذهبی نبود، اما از روابط کاری نزديک با اجتماعات ‏مذهبی حمايت می‌کرد، و با احترام از نقشی که کليساهای ايالات متحده در جنبش مترقی ايفاء کرده اند، ‏سخن می‌گفت. پدر روحانی، آرنولد جانسون، يک کشيش متدوديست، در حالی که در جريان اعتصاب ‏کارگران معادن زغال سنگ بخش هارلان، ايالت کنتاکی در زندان بود، به حزب کمونيست پيوست. پال ‏رابسون، هرگز ارتباط با ريشه‌های خود در «کليسای آفريقايی متديست اپيسکوپال صهيون» را قطع نکرد. ‏کار او تقدير از سوسياليسم علمی را با ابعاد روحی کليسای سياهان ترکيب کرد. مراسم تشيع جنازه ‏رابسون در کليسای آفريقايی متديست اپيسکوپال که برادر او کشيش آن بود، برگزار شد. در ميان کسانی ‏که جنازه او را حمل می‌کردند، گيل گرين، عضو قديمی حزب کمونيست ايالات متحده آمريکا، قرار داشت. ‏رابسون، به علت نقش علنی خود، در موقعيتی نبود که عضويت خود در حزب را اعلام کند، اما او يک رهبر و ‏يک حامی حزب، و برای تمام دوران حيات بلوغ خود، هم يک کمونيست و هم يک مسيحی بود.‏

قصد و نتيجه کار کميسيون مذهبی اين بوده است که ما از نظر مذهبی متنوع و از نظر نژادی متنوع ‏هستيم. ما بخشی از آن مخلوطی هستيم، که حزب بايد باشد.‏

فعالين مذهبی، هم در درون و هم در بيرون حزب، نقش‌های مهمی در جنبش‌های صلح، حقوق مدنی و ‏کارگری ايفاء کرده اند. ميتينگ‌های گروه‌های جنبش، از آنجمله ميتينگ‌های حزبی، اغلب در کليساهايی که ‏در مرکز زندگی محلات قرار دارند، برگزار می‌شوند. مراسم عيد فصح ‏Passover، که سنت رهايی خروج را ‏جشن می‌گيرد، از طرف اعضای حزب در ساختمان‌های حزب برگزار شده اند. رهبران مذهبی، شامل ‏روحانيون بسياری، از حق حزب کمونيست برای معرفی نماينده در چندين ايالت حمايت نموده، و به عنوان ‏کانديدای حزب در انتخابات رياست جمهوری شرکت کرده اند. بسياری از رهبران «انجمن دوستی آمريکا- ‏شوروی» روحانی بودند. و اعضای حزب در جنبش‌های متعددی فعال بوده اند که رهبری آن‌ها را پيروان ‏مذاهب به عهده داشتند، به ويژه در جنبش حقوق مدنی، که «کنفرانس رهبری مسيحی جنوب» تحت پدر ‏روحانی کبير دکتر مارتين لوتر کينگ، نقش رهبری را ايفاء کرد.‏

حضور ما در کنار مؤمنين در مبارزه برای يک جهان بهتر جديد نيست. اما دوران، دوران اتحاد بزرگ‌تر، و حرکت ‏به سمت شکل‌های جديد مبارزه است.‏

کميسيون مذهب جديد‌التأسيس حزب ما بردن کار ما با مردم و اجتماعات ايمانی به سطح بالاتری را هدف ‏قرار داده است. ما بايد تضمين کنيم که کميسيون رفقايی را در برگيرد که با اجتماعات ايمانی به وسيع‌ترين ‏شکل ممکن ارتباط دارند. در حالی که هسته رهبری کميسيون طبيعتاً از اعضای حزب تشکيل خواهد شد، ‏ما هم‌چنين در پی ساختمان يک اجتماع وسيع از افراد حزبی و غيرحزبی علاقه‌مند به کار مشترک پيرامون ‏اين موضوعات هستيم. ما اميدواريم کنفرانس‌های منطقه‌ای و گروه‌های کار محلی با شرکت فعالين ‏مذهبی حزبی و غيرحزبی برای ايجاد اتحاد عمل پيرامون موضوعات عدالت اجتماعی و اقتصادی برگزار کنيم.‏

در حالی که مردم مذهبی با بحران سرمايه‌داری دست‌وپنجه نرم می‌کنند، ما می‌دانيم که حزب هم در ‏تئوری و هم در تجربه عملی، چيزهای زيادی برای ارايه به افراد و سازمان‌های مترقی در درون اجتماعات ‏ايمانی دارد. ما نبايد از نشان دادن آمادگی خود برای معرفی «مزيت‌های کمونيستی» به مردم مترقی از ‏تمام زمينه‌ها و اعتقادات فلسفی خجالت بکشيم. در عين حال، ما بايد پذيرا باشيم، و از بصيرت‌ها و ‏تجربيات اجتماعات ايمانی بياموزيم.‏

ما بايد يک رويکرد آگاهانه و استقبال کننده به جذب مؤمنين به درون حزب خود اتخاذ نماييم. در راستای آن ‏هدف، ما روی جزوه‌ای کار می‌کنيم که حزب ما و برنامه آن را به مردم مذهبی مترقی معرفی نموده، و از ‏آن‌ها دعوت می‌کند به حزب بپيوندند. سنن مترقی قوی در درون بسياری از اجتماعات ايمانی در ايالات ‏متحده شالوده اميدوار کننده‌ای برای بسيج نه تنها افراد، بلکه اجتماعات و مؤسسات ايمانی مهم در ‏حمايت از عدالت اجتماعی و اقتصادی به دست می‌دهد. بنابراين، کميسيون هم‌چنين بايد به عنوان ابزار ‏کمک به کار رفقای مذهبی در نهادها و سازمان‌های مذهبی مطبوع آن‌ها عمل کند. ما می‌خواهيم مشترکاً ‏از  تجربيات، ايده‌ها و منابع استفاده کنيم، و به هماهنگ کردن تلاش‌هايمان، با هدف تقويت اتحاد کل ‏جنبش و کارآمدی سازمان‌های مذهبی مترقی در درون آن، کمک کنيم.‏

در خاتمه، اميد ما اين است که فعاليت کميسيون مذهب به بهبود روابطی که حزب ما با سازمان‌های ‏مذهبی و محلی فعال در جنبش مترقی وسيع دارد، کمک نموده و بر آن شالوده بنا گردد. از طريق درک بهتر ‏ديگر سنت‌ها، ما می‌توانيم به عرصه‌های ديگری از زمينه‌های مشترک، که آينده بهتری برای انسانيت ‏مشترک ما بر آن بنا خواهد شد، دست يابيم. ايجاد روابط برای کار مشترک مؤثر، ضروری است، و اعتماد ‏کليد‌ آن است.‏


کميسيون مذهب حزب کمونيست ايالات متحده آمريکا
تيم ييگر، رييس
پدر روحانی پير ويليامز، منشی

 

http://www.cpusa.org/convention-discussion-religion-in-the-current-period