خانه

نئولیبرالیسم

econo-stop-neoliberalism.jpg
امپرياليسم آمريکا و برنامۀ هسته‌ای ايران مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
مقالات
پنجشنبه, 17 تیر 1389 ساعت 04:07

atomic-war-us-iran

ابرهای سياه و تيره به سوی آسمان ايران در حرکت اند. نيروهای سياسی- اجتماعی دو راه بيش‌تر در مقابل خود ندارند. عقب‌نشينی و سازش يا مبارزۀ متحد و سازمان‌يافته عليه سيادت امپرياليستی. برای ما مبارزه با امپرياليسم جهانی به سرکردگی امپرياليسم آمريکا پيش‌شرط دفاع واقعی از منافع ملی و ميهن‌پرستی انترناسيوناليستی است. در اين راه مبارزه برای بسيج و وحدت تمامی گردان‌های مترقی جهانی و منطقه‌ای، شامل کشورهای سوسياليستی، جنبش جهانی احزاب کمونيستی و کارگری در کشورهای پيشرفتۀ سرمايه‌داری و جنبش‌های رهايی‌بخش ملی خلق‌های آسيا، آفريقا و آمريکای لاتين، با مبارزه عمومی در سطح جهان برای دمکراتيزه کردن روابط بين‌الملل در سازمان ملل و ديگر نهادهای بين‌المللی پيوند ارگانيک دارد.

 

 

 

تارنگاشت عدالت

۱۴ تيرماه ۱۳٨٩

هر شيئی و پديده‌ای که انسان با آن سر و کار دارد از روی «مضمون و شکل» شناخته می‌شود. به بيان ساده، مضمون عبارت است از مجموعۀ عناصر و عواملی که شيئی يا پديدۀ معينی را می‌سازد، در حالی که شکل عبارت است از ساختمان و نحوۀ تشکل آن عناصر و عوامل. از همين تعريف ساده معلوم می‌شود که شکل يا صورت چيزی جداگانه و خارجی نسبت به مضمون يا باطن يک شيئی نيست. ماترياليسم ديالکتيک شکل و مضمون را به هم‌پيوسته و مجموعه‌ای جدايی‌ناپذير می‌داند که با هم در وحدت و تضاد ديالکتيکی قرار دارند.

زنده‌ياد امير نيک‌آيين

بدين‌سان، می‌بايست در بررسی علمی از هر پديده‌ای از سطح آن پديده به عمق رفت و در پس ظواهر گمراه کننده و گاه فريبا، آنچه را که ماهيت و مضمون اصلی آن پديده را تشکيل می‌دهد، شناخت. اگر از کاربرد اين اسلوب در واکاوی و پژوهش پديده‌ها چشم بپوشيم، به سطحی‌نگری دچار می‌شويم و از درک درست آن پديده عاجز خواهيم ماند. آنگاه سردرگمی جای تحليل علمی واقعيت را می‌گيرد و راه بر تشخيص و سپس کاربست سياست صحيح و اصولی و ارايۀ خط مشی مبارزاتی در جهت نيل به اهداف تاکتيکی و استراتژيکی ما بسته خواهد شد.

بررسی پديدۀ هسته‌ای جمهوری اسلامی نيز از اين قاعده مستثنا نيست. در زير با وفاداری به اين اسلوب علمی تلاش می‌شود برنامۀ هسته‌ای ايران مورد بررسی قرار گيرد.

مسألۀ هسته‌ای ايران حلقه‌ای ديگر از زنجيرۀ فشار امپرياليسم جهانی به سرکردگی امپرياليسم آمريکا عليه ميهن ماست
نگاهی کوتاه به تاريخچۀ برنامۀ هسته‌ای ايران۱ نشان می‌دهد که با وجود همراهی و همکاری همه‌جانبۀ جمهوری اسلامی ايران با آژانس بين‌المللی انرژی اتمی- از امضای پروتکل الحاقی گرفته تا تعليق يک‌جانبه غنی‌سازی، از مذاکرات چندجانبه با نمايندگان کشورهای آلمان، فرانسه، انگليس، چين و روسيه و حتا ايالات متحده آمريکا گرفته تا بيانيۀ اخير تهران بين سه کشور ايران، ترکيه و برزيل مبنی بر مبادلۀ سوخت هسته‌ای رآکتور تهران در ترکيه‌- با ايران و مسألۀ هسته‌ای آن، هم‌چنان برخوردهای دوگانه، منفی و خصمانه از طرف آمريکا و هم‌پيمانانش ادامه دارد. اين برخوردها با صدور قطع‌نامۀ ۱٩۲٩ شورای امنيت و تصويب تحريم‌های تازه و يک‌جانبه از سوی ايالات متحدۀ آمريکا و اتحاديۀ اروپايی عليه جمهوری اسلامی ايران به فاز جديدی وارد شده است.

امپرياليسم آمريکا از ابتدای پيروزی انقلاب ضدامپرياليستی و خلقی بهمن ۱۳۵٧ لحظه‌ای از توطئه، تخريب، تهديد و ايجاد محدوديت در جهت تضعيف، انحراف و بالمآل شکست اين انقلاب فروگذار نکرده است. اين توطئه‌ها موجوديت جمهوری اسلامی را به عنوان کشوری مستقل و خودکفا هدف قرار داده اند. امپرياليسم آمريکا همۀ توان زرادخانۀ تبليغاتی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی خود را بيش از ۳۰ سال به کار گرفته است تا به اشکال گوناگونی از تحريم‌های سياسی، اقتصادی، نظامی، کودتای ضدانقلابی تا تجاوز نظامی مستقيم و غيرمستقيم (طبس و جنگ با عراق)، ايران را به زانو درآورده و جايگاه از دست رفتۀ خود را در غارت و استثمار ميهن ما دوباره بازيابد. آنها برای رسيدن به اين هدف هر روز ترفند جديدی به کار می‌بندند و برای توجيه اقدامات کشورگشايانه خود دیروز به نقض قوانين «حقوق بشر»، سرکوب اقليت‌ها و تضييق حقوق زنان و یا طرح همکاری با بن لادن توسل می‌جستند و  امروز مسأله برنامه هسته‌ای ايران را پيش می‌کشند. آنچه در اينجا  لازم به تذکر است دورويی و رويکرد دوگانه آمريکا و هم‌پيمانانش در مورد مقولات نامبرده است که باور به آن را غيرممکن می‌سازد. معيارهايی  که آمريکا و هم‌پيمانانش در مورد ايران به کار می‌برند، معيارهای اصولی مطلقی نيستند که در همه موارد و در مورد همه کشورها صادق باشد. وقتی که منافع‌شان به خطر افتد، معيار و اصول را نفتالين زده و در صندوق‌خانه بايگانی می‌کنند. امپرياليسم آمريکا و هم‌پيمانان اروپايی آن ايران را کانون بحران و بی‌ثباتی می‌نامند تا اقدامات تضييقی و فشارهای خود را برای به زانو درآوردن ايران توجيه کنند.

به قول نوام چامسکی: «... ايران نوعی تهديد است، چون مانع و مزاحم است. ايران کشوری است مستقل، يک کشور بزرگ، يک کشور غنی. اگر ايران سياست مستقلی را دنبال کند، ثبات را برهم خواهد زد. ولی ثبات دارای يک مفهوم تکنيکی در روابط بين‌المللی است. ثبات گردن نهادن به اوامر را در خود نهفته دارد. ...» و ايران گردن نمی‌نهد.۲

حال چرا اين حملات در ۵ يا ۶ سال اخير شديدتر، گسترده‌تر و خطرناک‌تر شده اند؟ کليه کوشش‌ها و تهديدهای امپرياليسم تاکنون برای منزوی ساختن ايران، برای دامن زدن به بحران اقتصادی و نهايتاً به زانو درآوردن جمهوری اسلامی ايران سترون مانده است. وضعيت اقتصادی ايران با وجود بحران جهانی سرمايه‌داری، با وجود تحريم‌های اقتصادی و با وجود تبليغات وسيع رسانه‌های جهانی بدتر از حتا برخی از کشورهای سرمايه‌داری اروپايی مثل يونان، ايرلند، پرتغال و اسپانيا نيست. افزون بر اين، کوشش‌های سال‌های اخير ايران در شکستن محاصره اقتصادی و سياسی تحميلی از طرف امپرياليسم و دست‌نشاندگانش و ايفای نقش فعال در جنبش جهانی ضدامپرياليستی و ضدصهيونيستی موفق بوده است. بنابراين، چاره ديگری برای امپرياليسم باقی نمانده و بايد دست به دامن بهانه‌های «بنی‌اسرائيلی» شد. بهانه تازه امپرياليسم و سگ هار منطقه اسرائيل، برنامه اتمی ايران و احتمال دستيابی ايران در ده سال آينده به يک بمب اتمی است!!! (اولی خود دارای بيش از ۴۰۰۰ کلاهک هسته‌ای است، که تنها بين ۴۰ تا ٩۰ عدد آن‌ها در پايگاه نظامی اينچيرليک ترکيه در نزديکی مرزهای ايران مستقر هستند و دومی هم که دارای بيش از ۲۰۰ کلاهک هسته‌ای در منطقه است)

نقش امپرياليسم آمريکا- ناتو در تنگ کردن حلقۀ محاصره به دور ايران
برژينسکی در کتاب خود «فرصت دوباره» نقش اروپايی را که جهت‌گيری‌اش در سمت و سوی ماوراءآتلانتيک است و سرپل آمريکا در قاره «اويرآسيا» خواهد بود، می‌ستايد و گسترش اروپا در شرق را، گسترش ناتو در شرق و نتيجتاً توسعه نفوذ آمريکا در بخش‌های مرکزی آسيا می‌داند.

امپرياليسم آمريکا و متحدان غربی آن با گسترش دايرۀ نفوذ و حيطۀ اختيارات ناتو می‌کوشند در نقاط مختلف جهان پايگاه‌های نظامی خود را داير کرده و با آماده‌باش کامل، ماشين جنگی خود را برای وارد آوردن ضربت قاطع به کشورهای «نافرمان» به حرکت درآورند.

«فوگ راسموسن»، دبيرکل «تنها بلوک نظامی در جهان» که توسط آمريکا هدايت می‌شود در روز ٧ فوريه در اجلاس سالانه کنفرانس امنيتی مونيخ تحت نام پُرطمطراق «ناتو در قرن ۲۱: در راه ايجاد ارتباطات جهانی»  سخنرانی کرد و طی آن صلاحيت پيمان نظامی برای دخالت در هر نوع تنش قابل تصوری را برجسته ساخت: در جنگ گسترش يابندۀ افغانستان، در (جنگ عليه) تروريسم، عليه حملات اينترنتی، عليه قطع راه‌های تأمين انرژی (که البته دو اشاره آخر متوجه روسيه بود، بدون آن‌که نامی از اين کشور برده شود)، عليه تغيير شرايط اقليمی، عليه راهزنی، عليه کشورهای شکست خورده، عليه داد و ستد مواد مخدر، عليه «فاجعه‌های انسانی»، عليه دعوا بر سر سرزمين‌های قابل کشت، عليه رقابت فزاينده برای استخراج منابع زيرزمينی و عليه مشکلات با کره شمالی و ايران.

«راسموسن» درخواست شخصيت‌های برجسته ناتو و کشورهای غربی در اين مورد را که ناتو لازم است به مجمعی برای تبادل نظر در مورد مشکلات امنيتی جهان تبديل گردد، بارها برجسته کرد و گفت:«برای آن‌که ناتو بتواند وظايف خود را در زمان معاصر به نحو احسن اجرا کند، بايد [ناتو] هسته اصلی شبکه‌ای از همکاری‌های امنيتی و مرکزی برای مشاورات بين‌المللی مسايل امنيتی گردد. و برای اين کار ما نبايد دوباره از اول آغاز کنيم. همين امروز پيمان ناتو دارای يک شبکه گسترده از همکاری‌های امنيتی است که از شمال آفريقا، خليج فارس، آسيای ميانه تا اقيانوس آرام پخش شده است.

افزايش تماس‌های نظامی، ملاقات‌ها و فعاليت‌ها مابين ناتو و ۶ کشور عضو شورای همکاری خليج فارس، به موازات تقويت حضور آمريکا در منطقه خليج و در شبکه «ابتکار همکاری استانبول» که در سال ۲۰۰۴ تأسيس شد، همه برای آن است که پس از ذوب تمامی شرق اروپا در ناتو، طی روند مشابه همکاری مرحله‌ای که ۱۰ کشور جديد اروپايی در آن ادغام گرديدند، همين‌طور ٧ کشور حومه دريای مديترانه، خاورنزديک و آفريقا (الجزيره، مصر، اسرائيل، اردن، موريتانی، مراکش و تونس) و شش کشور حومه خليج فارس (بحرين، کويت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی) را نيز بدان ملحق سازند. البته همه سيزده کشور نامبرده برای شرکت در «ابتکار همکاری استانبول» در نظر گرفته شده اند، ولی اولين قرارداد همکاری نظامی با شش کشور حومه خليج فارس جاه‌طلبانه‌ترين و مهم‌ترين جنبه اين برنامه ناتو بود.

اين اقدام معرف کشش ناتو به سوی خليج فارس است و در خدمت سياست کاربردی ايالات متحده آمريکا قرار دارد که در نظر دارد قبل از آن‌که مقابله نظامی درگيرد، ايران را در محاصره کامل قرار دهد.

در هفته‌های اخير آمريکا اعلام داشت که به کشورهای بحرين، کويت، قطر و امارات‏ متحده عربی موشک‌های دفاعی خواهد فروخت. آمريکا همين‌طور موشک‌های نوع «پاتريوت» Patriot Advanced Capability-3  و هم سيستم دفاع موشکی از نوع Terminal High Altitude Area De fense / THAAD به کشورهای عضو شورای همکاری خليج فارس تحويل خواهد داد و هم‌اکنون سيستم دفاعی Standard Missile-3 را در ناوهای Aegis مستقر در خليج فارس نصب کرده است.

در عراق، که هم‌مرز ايران است، معاون مديرکل پيمان ناتو، «کلاوديو بيسون يرو» در ژوئيه سال ۲۰۰٩ قراردادی در مورد آموزش نيروهای نظامی اين کشور با وزير دفاع عراق به امضا رساند.

آذربايجان که در شمال غربی ايران قرار گرفته، روزبه‌روز بيش‌تر به پست ديده‌بانی ناتو در جنوب قفقاز و منطقه دريای خزر تبديل می‌شود.۳

ايالات متحده آمريکا و ناتو به زودی در شرق ايران بيش از ۱۵۰ هزار سرباز زير پرچم خواهند داشت که بنا بر يک پروژه تحقيقاتی جديد در ۴۰۰ پايگاه مختلف در افغانستان تقسيم شده اند و بدين صورت حلقه محاصره  به دور ايران روزبه‌روز تنگ‌تر می‌شود و ساده‌لوحانه است که اجرای سياست تحريم و فشار در قبال ايران را ناشی از نقض قوانين «حقوق بشر» و يا تضييق حقوق زنان و يا فقدان آزادی بيان در ايران دانست. آمريکا و ناتو با کشورهايی که ايران در قياس با آن‌ها مهد دمکراسی و آزادی است، سال‌هاست روابط بسيار حسنه و همکاری‌های همه‌جانبه سياسی و نظامی دارند. لانسه کردن مسأله هسته ايران تنها ايراد بنی‌اسرائيلی است و هر کس که تا به حال به آن باور نداشت، پس از واکنش آمريکا و اتحاديه اروپايی نسبت به قطع‌نامه نشست تهران بايد بپذيرد که آن‌ها علاقه‌ای به رهيافت مسأله هسته‌ای ايران ندارند زيرا که توجيه عام‌الپسندی برای اجرای سياست تهاجمی در استقرار سلطه جهانی امپراتوری خود يافته اند. ايالات متحده و هم‌پيمانانش از متن قطع‌نامه سه کشور ترکيه، برزيل و ايران بنا به گفته مقامات برزيلی پيشاپيش مطلع بودند و حتا موافقت خود را با آن اعلام کرده بودند، زيرا تصور نمی‌کردند که ايران اين قطع‌نامه را بپذيرد و به همين دليل بلافاصله پس از قبول اين طرح از طرف ايران، عملاً زير قول خود زدند و آن را کافی ندانستند.

همان‌طور که گفته شد يکی از موفقيت‌های جمهوری اسلامی ايران که خشم لجام‌گسيخته مخالفين جمهوری اسلامی ايران را برافروخته، ايجاد روابط و مکانيسم‌هايی در سطح جهان است که آسيب‌پذيری کشور را در مقابل دسايس و تهديدات امپرياليسم کاهش می‌بخشد. آمريکا اکنون کوشش می‌کند تا گلوگاه ايران، يعنی خليج فارس را مسدود سازد و اقتصاد ايران را فلج کند، پس ايران نيز بايد راه‌های ديگری را که برای بقای استقلال کشور لازم اند، بگشايد و يا گشوده نگاه دارد.
   
مناسبات ايران، روسيه، چين
با پايان جنگ عراق و آغاز دوران نوسازی کشور، بازار ايران از جذابيت خاصی برای اتحاديۀ اروپايی برخوردار شد و به ويژه شرکت‌های آلمانی و فرانسوی در اين عرصه سودهای کلانی به جيب زدند. پس از حوادث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و پيشرفت برنامۀ هسته‌ای جمهوری اسلامی ايران (۲۰۰۲) و در سايۀ فشار ايالات متحده آمريکا و اسرائيل که ايران را به بهانه دخالت در تروريسم و دستيابی به سلاح‌های کشتار جمعی متهم می‌کردند، سطح مناسبات سياسی و اقتصادی کشوهای عضو اتحاديۀ اروپايی با ايران کاهش يافت. البته بايد متذکر شد که با جهانی شدن اقتصاد و اعمال سياست‌های نئوليبرالی و به ويژه با بحران بی‌سابقه و خطرناک ساختاری که جوامع سرمايه‌داری را در برگرفته، اتحاديه اروپايی صلاح خويش را در نزديکی هر چه بيش‌تر با برادر بزرگ يافته و برای به چنگ آوردن ايران، يعنی آخرين سنگر جدی مقاومت در خاورميانه حاضر به چشم‌پوشی از منافع آنی خود است. با اين  وصف برخی از «سوپردمکرات‌ها و مليون» ايرانی که همکاری ايران با چين و روسيه را مقبوح می‌دانند، زيرا که گويا جهان را بين آن‌ها و امپرياليسم تقسيم‌شده می‌بينند، نزديکی ايران به اتحاديه اروپايی را پيشنهاد می‌کنند.

تحريم‌های شورای امنيت در سال‌های ۲۰۰۶، ۲۰۰٧ و ۲۰۰٨ عليه ايران و تحريم‌های يک‌جانبۀ ايالات متحده در مورد شرکت‌هايی که با ايران در عرصه‌های بازرگانی، مالی، بيمه و به ويژه صنايع نفت و گاز مشارکت داشتند، باعث تسريع روند کناره‌گيری اتحاديۀ اروپايی از معاملات کلان با ايران شد. به عنوان مثال سهم صادرات آلمان به ايران از ميزان ۴٫۳ ميليارد يورو در سال ۲۰۰۵ به ۳٫۲ ميليارد يورو در سال ۲۰۰٧ رسيد. اين نمودار در مورد بيمۀ هرمس، يا به عبارتی تضمين‌های دولت آلمان نسبت به معاملات تجاری مستقيم با ايران، کاهشی از ميزان ۱٫۱۶ ميليارد يورو در سال ۲۰۰۶ به ۵۰۳٫۴ ميليون يورو در سال ۲۰۰٧، و ۶٨ ميليون يورو در سال ۲۰۰٩ را نشان می‌دهد.

به موازات خروج بيش از پيش شرکت‌های اروپايی از ايران و نياز روزافزون چين به منابع انرژی در پرتو سياست مدرن‌سازی آن کشور، روابط دو کشور از دهۀ ٨۰ رو به گسترش نهاد. روسيه نيز پس از فروپاشی اتحاد شوروی و با توجه به تمايل ايالات متحدۀ آمريکا در جهت استقرار سلطۀ بلامنازع خود بر جهان، برای تضعيف رقيب سابق، خواستار ايجاد قطب‌های متعدد قدرت و به عبارتی نظام چندقطبی جهانی شد تا بتواند در مقابل اين سياست ايالات متحده ايستادگی کند. ولاديمير پوتين در کنفرانس امنيتی مونيخ در ۱۰ فوريه ۲۰۰٧ به مخالفت عليه سياست جهانی برگزيده توسط ايالات متحده آمريکا پس از پايان جنگ سرد پرداخت، سياستی که به نظر وی به دنبال ايجاد يک «جهان تک‌قطبی» است: «هر چند هم که بخواهيم با آب و رنگ  آن را تزيين و استتار کنيم، نهايتاً عبارت فوق وضعيت مشخصی را در نظر دارد که در آن تنها يک قدرت دولتی و يا يک مرکز قدرت و يا مرکز تصميم‌گيری وجود خواهد داشت و اين جهان، جهانی خواهد بود که يک ارباب و يک حاکم خواهد داشت.» وی ادامه می‌دهد: «آنچه در حال حاضر  در جهان رخ می‌دهد، در اصل کوشش‌هايی است، تا دقيقاً همين طرح، يعنی طرح جهان يک‌قطبی را در روابط بين‌المللی پياده کند.» چين و هند که از مناسبات خوبی با روسيه برخوردار بودند و ايران به عنوان قدرتی منطقه‌ای در خاورنزديک و خاورميانه به مثابۀ اعضايی از اين نظام چندقطبی اعلام آمادگی کردند. اين تمايلات با امضای قرادادهای گسترده و همه‌جانبه در عرصه‌های مختلف اقتصادی، نظامی، علمی- فنی و امنيتی، به ويژه در دهۀ ٩۰ ميلادی، چنان ابعادی به خود گرفت که در حال حاضر ايران را به بزرگ‌ترين شريک تجاری روسيه در منطقه۴ و چين را به بزرگ‌ترين شريک تجاری ايران در جهان۵ بدل ساخته است.

اين دو کشور جايگاه مهمی را در سياست استراتژيک جهانی و منطقه‌ای جمهوری اسلامی ايران به خود اختصاص می‌دهند. در سال ۲۰۰٩ حجم مبادلات تجاری ايران با روسيه رقم ۳ ميليارد دلار را به خود اختصاص داد. سهم چين در مبادلات تجاری با ايران در سال ۲۰۰٩ بالغ بر  ۳۶٫۵ ميليارد دلار است.

علايق و منافع مشترک و همکاری و مشارکت ميان ۳ کشور ايران، روسيه و چين در منطقۀ خاورميانه و آسيای مرکزی عرصه‌های مختلفی را در بر می‌گيرد:
- محدود نگاه داشتن راه نفوذ ايالات متحده و ناتو در منطقۀ دريای خزر؛ (يکی از دلايل دعوت از ايران برای پيوستن به پيمان شانگهای از اينجا ريشه می‌گيرد.)
-  احداث پروژه‌های زيرساختی؛
- توليد و استخراج نفت و گاز؛ (در ۱۰ فوريۀ ۲۰۱۰ بزرگ‌ترين قرارداد نفتی با شرکت ملی نفت چين در ميدان پارس جنوبی منعقد گرديد.)
- احداث خطوط لولۀ انتقال نفت و گاز؛
- شبکۀ حمل‌ونقل عمومی؛
- سدسازی؛
- احداث نيروگاه‌های هسته‌ای و هيدروالکتريکی؛
- معاملات نظامی و تسليحاتی؛
- توليد برق؛ (ارسال برق با مشارکت روسيه به آذربايجان، تاجيکستان، ارمنستان و ترکمنستان)
- مشارکت در دست‌يابی به انرژی هسته‌ای؛
- همکاری در زمينه‌های مالی؛ (در ادامۀ تحريم‌های مالی ايالات متحده از مارس ۲۰۰٨ که به بهانۀ دخالت شرکت‌ها و افراد حقيقی در عمليات تروريستی مبادلات ارزی و مالی بانک‌های ايرانی را محدود و متوقف ساخته بود، ايران يک بخش مهم از عمليات مالی- پولی خود را به سمت آسيا سوق داد. مشتريان چينی و ژاپنی ايران موافقت کردند که کل معاملات انرژی خود را که حجمی برابر با ۵۰ ميليارد دلار در سال را به خود اختصاص می‌داد، نه به دلار، بلکه معادل «يورو» و «ين» ژاپن پرداخت کنند.)

يک نکتۀ قابل توجه و بسيار مهم در اين مناسبات اين است، که چين و روسيه نه تنها در جهت صدور صنعت، دانش و فن‌آوری علمی در عرصه‌های نظامی و هسته‌ای به ايران کمک کرده اند، بلکه با آموزش متخصصان ايرانی و در اختيار گذاردن دانش توليد، گسترش و نوسازی اين صنايع پايه‌ای، خودکفايی ايران را در اين عرصه‌ها تحکيم بخشيده اند.

لازم به تذکر است که هر چند مناسبات جمهوری اسلامی ايران با کشورهای چين و روسيه در طی اين سال‌ها عاری از تنش‌ها و تلاطمات نبوده است، ولی با توجه به حجم و گستردگی اين مناسبات می‌توان پی برد که چرا غرب فشار مضاعفی را بر دو کشور چين و روسيه در جهت تضعيف اين همکاری‌ها وارد می‌آورد.

خانم هيلاری کلينتون طی يک سخنرانی بی‌پروا در دانشکده نظامی فرانسه حملات خود به ايران را با يک طعنۀ ‏غيرديپلماتيک به چين توأم کرد. «چين آن قدر زير فشار قرار خواهد گرفت تا سرانجام تأثير بی‌ثبات کنندۀ ايران ‏مسلح به سلاح هسته‌ای بر خليج فارس را درک نمايد.»۶ اين فشارها که با کاربرد سياست «چماق و هويج» به اين کشورها اعمال می‌گردد، ايجاد بی‌ثباتی و در نهايت حذف رقيب‌های جهانی را در پی خواهد داشت.

تهديدات نظامی (فروش تسليحات به تايوان به ارزش بيش از ۶ ميليارد دلار، ايجاد سپر دفاع موشکی در اروپا)، ايجاد بی‌ثباتی از راه دامن زدن به درگيری‌های قومی، اتهام نقض «حقوق بشر»، مانع‌تراشی در راه پيوستن اين کشورها به سازمان تجارت جهانی، تهديد به بستن راه صدور انرژی و ... که از ماهيتی تشويقی- تنبيهی برخوردار هستند را نيز بايد در همان چهارجوب ارزيابی نمود.

شايد اين فشارها توجيهی بر رأی مثبت چين و روسيه به قطع‌نامۀ شورای امنيت باشد. ولی سوی ديگر مسأله آنست که اين دو کشور مقاومت‌های زيادی نيز در راه تضعيف اين قطع‌نامه از خود نشان داده اند. تظاهر آن، اعتراض اين کشورها به تحريم‌های يک‌جانبۀ ايالات متحده و کشورهای اتحاديۀ اروپايی، تأکيد بر ادامه و گسترش مناسبات اقتصادی- سياسی با ايران و اصرار آن‌ها بر حل مناقشۀ هسته‌ای ايران از راه گفت‌وگو و ديپلماسی است.

مرگ بر چين، مرگ بر روسيه، نه غزه- نه لبنان، جانم فدای ايران!
با توضيحاتی که در بالا آمد اين نغمه‌ها که نخستين بار پس از آخرين انتخابات رياست جمهوری در ايران در کوچه و خيابان و نماز جمعه‌‌های اعتراضی به نتايج انتخابات به گوش می‌رسيد، حاوی پيام‌های روشنی بود. در واقع اين شعارها طالب چيز ديگری جز آن‌که غرب برای انزوای جمهوری اسلامی ايران آرزو می‌کند، نيستند. اين شعارها که با رنگ و لعاب حفظ «منافع ملی»، اول خود سپس ديگران، و برانگيختن ناسیونالیسم و شوونیسم ملی نزد اقشار معینی در کشور مطرح می‌شد [و می‌شود]، وجود تفاوت در شکل ظاهری خود، فقط يک هدف را دنبال می‌کنند:

انزوای همه‌جانبۀ ايران در سطح جهان و منطقه و قطع تمام شريان‌های حياتی اقتصاد کشور؛ 

اين شعارها برای نخستين بار در خطبه‌های نماز جمعۀ تهران به امامت اکبر هاشمی رفسنجانی طنين‌انداز شد:
«روزنامه «کريستين ساينس مانيتور» با انتشار گزارشی، شعارهای نامرسوم نمازگزاران در نماز جمعه تهران به امامت آيت‌الله هاشمی رفسنجانی را مورد توجه قرار داد. به گزارش عصر ايران، اين روزنامه آمريکايی نوشت: "ندای «مرگ بر چين» چند بار در طول خطبه های هاشمی و پس از آن از سوی نمازگزاران شنيده شد و روسيه نيز همچون چين هدف معترضان قرار گرفت." براساس اين گزارش هر دو کشور چين و روسيه از جمله کشورهايی بودند که بلافاصله پس از پيروزی ماه گذشته احمدی نژاد در انتخابات رياست جمهوری انتخاب او را به رسميت شناختند. به نوشته «کريستين ساينس مانيتور» در حالی که آمريکا مدت‌هاست به عنوان «شيطان بزرگ» در ايران شناخته می‌شود اما در نماز جمعه تهران، ايالات متحده برای مدتی کوتاه از ايفای نقش شيطان بزرگ رهايی يافت و در عوض معترضان، عصبانيت خود را معطوف شماری از رقبای جهانی آمريکا کردند. براساس اين گزارش هواداران موسوی در طول خطبه‌های اکبر هاشمی رفسنجانی، رئيس جمهور ذی‌نفوذ پيشين ايران بارها شعار «مرگ بر چين» و «مرگ بر روسيه» سر دادند. ... «کريستين ساينس مانيتور» در خصوص ديگر علل مخالفت های مردم با چين و روسيه می نويسد: "رفتارهای دولت چين با مسلمانان اويغور نيز يکی از دلايل نارضايتی مردم است." برپايه اين گزارش، شعارها عليه چين پس از آن آغاز شد که هاشمی در خطبه‌های نماز جمعه اقدامات دولت چين در سين‌کيانگ را به شدت محکوم کرد. گاردين در مطلبی در اين خصوص نوشته است: "رفسنجانی از سرکوب ناآرامی‌های اويغور انتقاد کرد و اظهارات وی با فريادهای «مرگ بر چين» همراه شد."»٧

صدای آلمان نيز در تحليلی بر اين مسأله تأکيد کرد که: «آمریکایی خواندن منشا اعتراضات اخیر مردم ایران توسط ارگان حزب کمونیست چین، اعتراض شخصیت‌های دانشگاهی ایرانی در سراسر جهان را در پی داشته است. آن‌ها براین باورند که چین در حمایت از دولت احمدی نژاد دچار اشتباه فاحشی شده‌است. در چند ماه اخیر حکومت‌های روسیه و چین از سوی معترضان ایرانی حامی جنبش سبز با انتقادات تندی روبرو بوده اند. این معترضان این دو کشور را متهم به حمایت از دولت محمود احمدی نژاد می نمایند. در اتفاقی نادر در نماز جمعه روز قدس که به امامت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی برگزار شد ، نمازگزاران شعار «مرگ بر چین» و «مرگ بر روسیه» سر دادند. همچنین در  مراسم سالانه بزرگداشت اشغال سفارت آمریکا توسط نیروهای پیرو خط امام در سال ۱۳۵۸، بر خلاف هر سال این روسیه بود که به جای آمریکا مورد اعتراض راهپیمایان قرار گرفت. در این روز معترضان ایرانی با «لانه جاسوسی»‏ خواندن سفارت روسیه علیه این کشور شعار دادند. آقای وانگ زيا يانگ در بخش دیگری از این مطلب  در توضیح این که  «ناآرامی‌های پس از انتخابات ايران چگونه اتفاق افتاد؟» نوشته بود: «آمريکا با به راه انداختن جنگ اينترنتی از طريق يوتيوب و توئيتر، شايعاتی را پخش کرد که به تشديد تنش بين هواداران جناح‌های محافظه‌کار و اصلاح‌طلب منجر و باعث دو دستگی در ایران شد.»٨

محسن مخملباف که از وقتی به جامعه «آزاد و دمکراتيک» گام نهاده به يکی از «رهبران خودناميدۀ» جنبش سبز در خارج از کشور تبديل شده است، در مصاحبه‌ای تحت نام «هاشمی فضا را به نفع جنبش مردم تغيير داد» اظهار داشت: «کار تازه‌ای که آقای هاشمی انجام داد، حمله به کشتار مسلمانان در چين بود و شرايطی را به وجود آورد که حزب اللهی‌هايی که در صحن اصلی دانشگاه بودند فرياد مرگ بر چين سر دهند. اين هم به نفع جنبش است چون اکنون چين و روسيه متحد جمهوری اسلامی در مقابل تحريم‌های دنيا هستند.»٩

اين آقايان که از يک سو معترض به سياست چين و روسيه در رويکردشان نسبت به مسلمانان کشورهای خود هستند، تعجب می‌کنند که چرا رفتار اين کشورها با ايران اسلامی نيز همان‌گونه نيست. آن‌ها از يک طرف خواستار عدم حمايت ايران از جنبش مردمی فلسطين هستند، ولی هم‌زمان- آن‌هم در «روز قدس»- برای مسلمانان «ايغور» و «چچن» سينه چاک می‌دهند. عظمت‌طلبی و تجاوزات رژيم صهيونيستی را، که با پشتوانۀ حمايت نامحدود آمريکا و در اختيار داشتن سلاح هسته‌ای به کشتار و جنايت در منطقه ادامه می‌دهد مسکوت می‌گذارند، ولی خواهان حمايت بين‌المللی بيش‌تر از «جنبش مدنی در ايران» هستند.

«سيا»ست چين‌ستيزی، روسيه‌ستيزی، فلسطين‌ستيزی و لبنان‌ستيزی- صرف‌نظر از سيستم‌‌های سياسی، اقتصادی و اجتماعی غالب بر هر يک از اين کشورها با هدف خلع‌سلاح جنبش مقاومت ضدامپرياليستی و ضدصهيونيستی در منطقه اعمال می‌شود.

مضمون سياست آمريکا و اسرائيل در اشکال:

- محاصرۀ نظامی کانون‌های مقاومت در منطقه؛
- ايجاد آشوب‌ها و درگيری‌های قومی نژادی و تجزيۀ کشورهای مستقل؛
- حمايت از ضدانقلاب داخلی در اين کشورها، تفرقه انداختن در جبهۀ نيروهای مقاومت با طرح شعارهای انحرافی مثل پوشش بانوان و ...،
- تحريم و فشار اقتصادی- سياسی زير چتر و به بهانۀ دفاع از «حقوق بشر» و مبارزه با تروريسم؛
- ناراضی‌تراشی و بهره‌گيری از نقاط ضعف حاکميت در زمينه‌‌هايی چون آزادی‌های دمکراتيک، عدالت اجتماعی؛
- بر سر کار آوردن رژيم‌های مطيع و گوش به فرمان؛

تنها تسلط بلامنازع خود بر ذخاير سرشار زيرزمينی و در نهايت تأمين و تضمين سيادت خود بر اساس «نظم نوين امپرياليستی» بر جهان است.

از اين رو شعار کماکان بی‌مسمّای «نه شرقی، نه غربی» راستگرایان نولیبرال و سنتی و جمله‌پردازی‌های عوام‌فريبانه برخی محافل پيرامون حفظ فاصلۀ برابر و افشای حاکميت سياسی روسیه و چین، يا دفاع از «حقوق بشر» در راهروهای پارلمان اروپا و خزعبلاتی از اين دست، جز آب ريختن به آسياب امپرياليسم و تنها گذاردن مردم ايران در مبارزۀ خود برای حفظ و تحقق آرمان‌های انقلاب بهمن نيست. اينجاست که در عرصه ديپلماسی و سياست خارجی نيز بايد  دوست و دشمن را به درستی شناخت و ضمن پافشاری بر اصول، از متحدان ناپايدار، موقتی، مشروط و متزلزل نیز بهره برد. در این رابطه تشخیص عینی پراتيک کشورهای سوسياليستی و رژيم‌های مردمی جهان، به ويژه در آمريکای لاتين را می‌توان به مثابه نمونه‌ای از تلفيق آرمانگرايی انقلابی و واقع‌بينی در ديپلماسی و روابط بين‌الملل در نظر گرفت و با توجه به شرايط مشخص جامعه خود به کار بست.

بدون شک، تداوم حاکمیت نیروهای سیاسی ملی و تقویت خط مشی ملی- مردمی در سیاست خارجی آن و دستگاه دیپلماسی کشور به کسب اعتماد بیش‌تر دولت‌های ملی و ضدامپریالیستی و تحکیم روابط حسنه با آن‌ها خواهد انجامید. راه تضعیف و در نهایت به زیر کشیدن کلان سرمایه‌داری تجاری و شرکای برنامه‌ای آن یعنی بورژوازی بوروکراتیک، نه تخریب رابطه کشور با چین، بلکه در دست گرفتن اهرم‌های تجارت خارجی در دست دولت ملی است. در این راستا، تخریب روابط ایران با کشورهای مورد بحث، تنها باعث انزوای هر چه بیش‌تر دولت و افزیش سود و نقش‌آفرینی بورژوازی بزرگ خواهد شد. در حقیقت امپریالیسم با کاربست اهرم تحریم بخشاً همین هدف را دنبال می‌کند. از این منظر، ما سخنان رییس‌جمهور احمدی نژاد را در همایش بزرگ ائمه جماعات و فعالان مساجد مبنی بر این‌که: «ما امسال به چین رفتیم نمایشگاهی بر پا بود، لازم بود ما برویم به خصوص پس از قطع‌نامه باید می‌رفتیم.»، درست ارزیابی می‌کنیم.

ابرهای سياه و تيره به سوی آسمان ايران در حرکت اند. نيروهای سياسی- اجتماعی دو راه بيش‌تر در مقابل خود ندارند. عقب‌نشينی و سازش يا مبارزۀ متحد و سازمان‌يافته عليه سيادت امپرياليستی. برای ما مبارزه با امپرياليسم جهانی به سرکردگی امپرياليسم آمريکا پيش‌شرط دفاع واقعی از منافع ملی و ميهن‌پرستی انترناسيوناليستی است. در اين راه مبارزه برای بسيج و وحدت تمامی گردان‌های مترقی جهانی و منطقه‌ای، شامل کشورهای سوسياليستی، جنبش جهانی احزاب کمونيستی و کارگری در کشورهای پيشرفتۀ سرمايه‌داری و جنبش‌های رهايی‌بخش ملی خلق‌های آسيا، آفريقا و آمريکای لاتين، با مبارزه عمومی در سطح جهان برای دمکراتيزه کردن روابط بين‌الملل در سازمان ملل و ديگر نهادهای بين‌المللی پيوند ارگانيک دارد.

خطر آمريکا جدی است، فوری است، باقی است! متحد شويم!

اين شعار قديمی مبارزان توده‌ای، در لحظۀ کنونی نيز بسيار به‌جا و به‌روز است.