|
مقالات
|
|
پنجشنبه, 17 تیر 1389 ساعت 03:37 |
|

جنبش حزبالله در لبنان از مقاومت در برابر اسرائيل در ژوئيه-آگوست 2006 به سلامت بيرون آمد. از آن زمان استراتژیاش به کلی عوض شده است؛ از يكسو زرادخانه و اسلحهسازی و فکر ايجاد يك تهديد بزرگتر برای دشمنان خود در جنوب و ازسوي ديگر چهرهاي قانونی از آزمودهترين نيروی غير دولتی در جهان.
چشم انداز ایران
سایت مهندس میثمی
يکی از اصلیترين «درسهای آموخته شده» از مقاومت ژوئيه-آگوست 2006 اين است که مفهوم مدرن جنگ نامتقارن،که در اواخر دهه 1990 در ايالاتمتحده پديدار شد، در حال حاضر نياز مبرمي به تجديد نظر دارد؛ كارايي و عملكرد نظامي حزبالله طي جنگ نشان داد كه جنگافزارهايي نامتقارن را ديگر نميتوان فقط با بازيگران سياسي كه روشهاي غيرمتعارف را اتخاذ كردهاند شناخت بويژه كه تفاوت قابلملاحظهاي با روشهاي معمولي عملياتي طرف مقابل دارند. امل سعد غريب دانشمند لبنانیالاصل و نويسنده كتاب «حزبالله: دين و سياست» در سال 2001 است.کتاب در دست انتشار او «روابط ايران: اتحاد با سوريه، حزبالله و حماس» است. همچنين از امل سعد غريب توسط مؤسسه دموکراسی آزاد دو كتاب منتشر شده است: «دخالت مهلک واشنگتن در لبنان و فلسطين» (6 آگوست 2007) و«معامله زندانی بين اسراييل و حزبالله» (14 ژوئيه 2008) سیوسه روز مقاومت نشان داد که حزبالله نهتنها هنر جنگ چريکی را کامل کرده و ارتقا داده، بلكه حتي با عبور از الگوی جديد جنگ نيز توانسته روشهای «غيرسنتی» متعارف را با «شيوه معمول عمليات» انجام شده توسط ارتشهای کلاسيک درهمآميزد.(1) استراتژيستهای نظامی آمريکايی در رأس کسانی قرار دارند که اين طرح جديد نبرد را تحليل میکنند. آنها بيم آن دارند که اين طرح، آغازگر گسترش «جنگ تلفيقی» (Hybrid) در ميان دولتها و يا گروههاي مخالف با آمريکا شود. برای کسانیکه الگوی مقاومت حزبالله را قبول دارند، جنگ نامتقارن وسيلهاي است براي به تعادل درآوردن عدمتقارن قدرتها(2). انتظار ميرود که گروهها و سازمانهاي مخالف آمريکا از جهتگيری متعارف تلفيقی حزبالله تقليد کنند و اين درحالي است که دولتهای دشمن از روشهای نامتعارف آن اقتباس خواهند کرد. در پاسخ به چنين چشماندازی، در حال حاضر بسياری از برنامه ريزان دفاعی در پنتاگون طرفداران تغيير موقعيت نظامی آمريکا را برای جنگ نامنظم و عملياتِ ضد شورش تشويق میکنند تا اين استراتژی را رها کرده و بر روشهای متعارف که تناسب بهتری در مقابله با «تهديدهای تلفيقی» پيشبينیشده دارد، مجدداً متمرکز شوند. بنابراين در حالی که ايالاتمتحده و اسراييل مشغول هماهنگکردن ارتشهای متعارف خود برای رويارويی با تهديدات نامتعارف بودند، حزبالله بهطور مؤثري دكترين نظامي، تاكتيكها و سلاحهاي خود را متعارف ميكرد و از همان زمان بهدنبال منظمكردن نيروهاي مسلح خود بود. ماهيت استراتژيک تنها چند روز پس از ترور نفر اول استراتژي نظامي مقاومت، عماد مغنيه در دمشق در 12 فوريه 2008، سيدحسن نصرالله، تغيير الگو را عينيت بخشيد. همانطور که توسط نصرالله شرح داده شد، مقاومت حزبالله فرايند تکاملی سه مرحلهای را پشت سر گذاشته است: الف ـ مقاومت مسلحانه خودجوش. ب ـ عمل نظامی مسلحانه متمرکز و سازماندهیشده. ج ـ مكتب جديد جنگ بینظير که بهعنوان تلفيقی از ارتش منظم و رزمندگان چريکی عمل میکند». به نظر ميرسد ظاهراً حزبالله با اين ترتيب تعادل ماهرانهای بين استراتژي و تاكتيك جنگ و سلاح و سازماندهي نشان داد که نشانگر دگرگونی حزبالله از سازمان مقاومت به ارتش مقاومت است. در سطح استراتژيک،مقاومت حزب الله از گروه کلاسيک چريکی در سال 2000 ـ که اسراييل را پس از يک جنگ فرسايشی طولانی، مجبور به عقبنشينی يکطرفه از جنوب لبنان کرد ـ به «نيروی جنگی شبهمتعارف» که نيروهای اسراييلی را از اشغال مجدد بازمیداشت، تكامل يافته است. نصرالله سير ترقي حزبالله از استراتژی استاندارد چريکی را با نشاندادن تمايز بين استراتژیهای اساسی دو شيوه جنگ يادشده شرح داده است. همچنين در اين راستا توسط مؤسسه «دموکراسی آزاد» درباره مصيبتهای لبنان منتشر شده است: هاظمصغيه: انتخابات لبنان، بدون راهحل (20 ژوئن 2005)، هازم صغيه: سوريه و لبنان، نگهداری آن در خانواده (14 دسامبر 2005)، آلکس کلاشوفر: لبنان: اتحاد در عين اختلاف (17 ژوئيه 2006)، راجر اسکروتون: لبنان: چشمانداز گمشده (20 ژوئيه 2006)، پاول راجرز: لبنان، جنگ ريشه میگيرد (3 آگوست 2006)، زيد ال علی: هر اتفاقي بيفتد، حزبالله قبلاً برنده شده است (10 آگوست 2006)، هازم صغيه: چگونه اروپايیها دست از حمايت لبنان برداشتند (14 آگوست 2006)، جهاد.ن.فخرالدين: معمای لبنانیها، قدرت در ضعف (16 آگوست 2006)، پاول راجرز: ققنوسی از خرابههای لبنان (17 آگوست 2006)، نديم شهادی: ريويرا در مقابل سيتادل: نبرد برای لبنان (22 آگوست 2006)، پاول راجرز: لبنان، جنگ پس از جنگ (12 اکتبر 2006)، مای قوسوب: لبنان: برشهايی از زندگی(31 اکتبر 2006)، آلکس کلاشوفر: دو چشمانداز آتی لبنان (11 دسامبر 2006)، هازم صغيه: کشمکشهای داخلی لبنان: دو منطق در نبرد (19 دسامبر 2006)، مای قوسوب: بيروت و تناقض: بررسی جايزه عکس مطبوعات جهانی (13 فوريه 2007)، رابرت، جی، ربيل: لبنان، سوريه و ايران: درسهايی از شرمالشيخ (11ژوئيه 2007)، زيد ال علی: شرمساری فلسطينیهای لبنان(19ژوئيه 2007)، فرد هاليدی: لبنان، غزه و عراق: سه بحران (22ژوئيه 2007)، رابرت.جی. ربيل: تقسيمشدن لبنان (7 آگوست 2007)، ويکن چِتِرين: لبنان: حافظه کوتاه، شکست سيستم (25 سپتامبر 2007)، هازم صغيه: ترور رفيق حريری، چرا لبنان سوريه را مقصر میداند؟ (21 فوريه 2008)، هازم صغيه: 14 مارس لبنان: از اعتراض تا رهبری (1 آوريل 2008)، رابرت.جی. ربيل: حزبالله و لبنان: مصيبت دولت (21 مه 2008)، زيد ال علی: لبنان: شرح وقايع يک خودکشی نافرجام (20 مه 2009)، رابرت.جی. ربيل: لبنان در تقاطع (5 ژوئيه 2009)، هازم صغيه: پيروزی الهی لبنان: سهسال پياپی (20 جولای 2009). ميان مقاومتی که در برابر ارتشی منظم ميجنگد و سرزمين را اشغال کرده و عليه آن عمليات نظامی راه میاندازد با يک جنگ فرسايشی چريکی و مقاومت كه در مقابل تهاجمی که درصدد اشغال يك سرزمين میايستد و نخست مانع اشغال میشود و سرانجام شکست را بر آن تحميل میکند تفاوت وجود دارد. مقاومت، سرزمين را آزاد میکند، اما اين وضعيت تازهاي براي مقاومت در جلوگيري از تهاجم دوباره عليه يك كشور است. تا سال 2000 نگاه حزبالله نسبت به مقاومت در راستای استفاده متعارف بود، يعنی يک نبرد آزادسازی عمومی ضد اشغال بيگانگان،که تنها مأموريت بيرونراندن اشغالگران را داشت. در مرحله پس از عقبنشينی که در سال 2000 شروع شد، حزبالله دكترين نظامی خود را از آزادسازی قلمرو بهسوي تلاش برای بازداشتن اسراييل ازحمله به لبنان اصلاح كرد تا اگر اين استراتژی شکست بخورد، از کشور در برابر حمله اسراييل دفاع کند. درنتيجه بازتعريف مفهوم مقاومت، مأموريت خود را به دكترين يا آيين و روش نظامي و يا بازسازي دفاع از خطه و يا قلمرو لبنان تبديل كرد؛ نقشیکه در گذشته بهطور سنتی توسط نظاميان دولتی انجام میشد. ارتش تکنولوژيکی عقلانيت و يا منطق پنهانشده در پس استراتژی دوباره تعريفشده نظامی حزبالله اين بود كه «اسراييل شکست و تحقيرش در ژوئن 2000 را تلافی خواهد کرد.» زمانیکه آزادسازی سرزمين جنوب لبنان به دست آمد عماد مغنيه بلافاصله دست به کار شد و برای آمادهسازی يک جنگ در شرف وقوع شبوروز زحمت کشيد. گزارشهای رسيده از افسران اسراييلی اين ادعا را اثبات و آشکار میکند که مقاومت خود را پيش از جنگ 2006 (به احتمال بسيار زياد در آغاز سال 2000) آماده کرده بود.(3) در اينباره يکی از افسران رده بالای اسراييلی اظهار کرده بود: «ما دشمنی را پيدا کرديم که مدت زمان زيادی برای جنگ آماده شده بود، بسيار مصمم، متخصص و هماهنگ، و اين برخلاف آنچه بود كه ما در غزه و کرانهغربی با آن روبهرو بوديم.» ناظران نيروهای موقت سازمان ملل در لبنان(Unifil) که به نظر بیتوجه به ساختاری بودند كه در پس جريانها وجود داشت از آمادهسازی حزبالله حيرتزده شدند، چنانکه بهوسيله يکی از افسرها بيان شد: «ما هرگز نديديم آنها چيزی بسازند، بنابراين آنها بايد سيمان را با قاشق به داخل آورده باشند!» درحالیکه چنين برنامهريزی و آمادگی پيشرفتهای منحصر به ارتشهاي کلاسيک نبوده، «کارهای دفاعی استادانه» حزبالله نقاط مشترک بيشتری براي آمادهسازی يك ارتش منظم، جهت سرکوب تهاجم بهوجود آورده تا برنامههای گروه چريکی در حمله و جذب ضد حمله. شبکه طراحیشده پيچيده حزب الله برای پناهگاههای زيرزمينی بهخوبی استتار و محلهای پرتاب (موشک) مخفی شده بود (كه توسط اسراييل «استتار طبيعت» ناميده شد). سنگرهای تقويتشده تيراندازی و ارتباطات رخنهناپذير، زيربنای قوی نظامیاي را تشکيل ميداد که برای اهداف واضحی ساخته شده بود: حفظ يک مبارزه در دفاع مداوم. تطابق حزبالله برای تاکتيکهای متعارف و نامتعارف و سلاحها و سازماندهي، بايد درون چارچوب اين استراتژی دفاع گسترده و درون محدوديتهای تحميل شده بهوسيله طبيعت نامتقارن نزاع، مشاهده شود.(4) برخلاف استراتژی آزادسازی گذشته که از تاکتيکهای استاندارد چريکی برای خستهکردن دشمن طی يک دوره زمانی طولانی استفاده شده بود، استراتژی دفاعی متعارف پذيرفته شده حزبالله، بايد بهسرعت دنبال میشد تا پيش از اينکه فرصت اشغال را به آن بدهد بهوسيله امکانات و منابع محدود که در اختيار بود با تجاوز مقابله کند. معادل عملياتي آن اين بود که حزبالله تنها مدت كوتاهي ميتواند از وسايلی استفاده کند که ارتشهای کلاسيک در تعقيب استراتژیهای دفاعی بهکار میبردند و بايد از روشهای نامتعارف که در اصل برای جنگهای فرسايشی با قالب چريکی عليه نيروهای اشغالگر تدوين شده بود، استناد کند. سطح تاکتيکی و قابليت رؤيت کم، حزبالله را با ديگر نيروهای غيرمنظم شريک میکند که به آن برای تعقيب اهداف استراتژيک خدمت میکردند. همچنين در پس «رد پای تدارکاتی» که میتوانست مورد حمله قرار گيرد، نيروهای مقاومت از تاکتيکهای تلفيقی استفاده کردند و به اين وسيله، آنها بعضی مناطق را تصرف کرده و اما بعضی ديگر را واگذار میكردند، بهعبارتی ضد حمله در بعضی مناطق و عقبنشينی در مناطق ديگر، که اين مسئله با جزئيات در گزارش نظامی ايالاتمتحده آمده است. ازسوي ديگر مقاومت، نيروهای خود را به هسته يا سلولهاي تشکيلاتی پراکنده ساخت .کسانی که براي تاکتيکهای رزم متحرک به کار گماشته شدند همراستا با ديگر بازيگران نظامی نامتعارف، دست به حمله غافلگيرانه زدند. همچنين تاکتيکهايی اتخاذ شد که معمولاً توسط ارتشهای کلاسيک اجرا میشد. مبارزان حزبالله جنگ سرزميني را برخلاف با حمله چريکی و جنگ و گريز انجام دادند بهطوريكه زمينهايشان را برای دوره طولاني نگهداشتند و از تسليم قلمرو به نيروهای پيشرو اسراييلی اجتناب کردند. افزون بر اين با اينکه مبارزان مقاومت در جمعيت غيرنظامی جای داده شده بودند، همانند ديگر ارتشهای نامنظم، از يکیشدن با آنان خودداری میکردند. شبيه آنچه گروههای چريکی انجام ميدادند، مبارزان مقاومت مانند ارتشهای کلاسيک يونيفورم نظامی بر تن کردند تا از غيرنظامیها تمييز داده شوند و خود را در پناهگاههای زيرزمينی پنهان کردند. تركيب جنگ غيرکلاسيک با کلاسيک، در استفاده وسيع حزبالله از سلاح، منعکس شد. سلاحهای ابتدايی كه در دسترس بيشتر گروههای چريکی است با سيستم سلاحهای پيشرفته ترکيب شد که حتی با بعضی از تجهيزات نظامی دولتها رقابت میکرد، اما اين در کنار هم قرارگرفتن قديمی و مدرن، ساده نبود و نشاندهنده نقش مديريت حزبالله در جنگ است. بهطور واضح توانايی حزبالله در استفاده از سلاحهاي ابتدايي در جهت مزيت آنها بود و اين درحالی بود که خلاقانه از سلاحهای پيشرفته استفاده میکرد.(5) حزبالله بهطور مؤثر با شليکهای روزانه غير هدايتشده و موشکهای کاتيوشا با برد کوتاه که از رهگيری توسط سپر موشكي پيشرفته اسراييل فرار میکرد، در فلجكردن شمال اسراييل موفق بود و گروه را قادر میساخت تا استفاده استراتژيک بيشتری از سلاحهای تاكتيكي استفاده نشده ببرد. جنبش حزبالله همچنين موشکهای متعارف با برد متوسط را بهسوی شهرکها و شهرهای اسراييل که پيشتر خارج از دسترس بود، پرتاب میکرد. هنوز جريان حمله غافلگيرانه حزبالله به ناو جنگی اسراييل با موشکهای کروز ضدکشتی و هدايتشونده بهوسيله رادار پرسشبرانگيز است و احتمالاً نوع ايرانی 802 C چينی استفاده شده است. بهموازات آن مقاومت، با تلفيق موشکها، موشکهای قديمی ضدتانک هدايت شده بهوسيله سيم ساخت روسيه را مانند ای تی 3 ساجر(AT-3 Sagger) ، AT-4 Spigot، AT-5 Spandrel و موارد پيشرفتهتری چون AT-14 Korent، AT-13 Metis-M و RPG 29 بهکار برد. درحقيقت مقاومت با اينگونه مهمات ضدتانک با هدفگرفتن تانکها، پرسنل، هر خانه، پناهگاه و وسايل نقليهای که بهوسيله نيروی دفاعی اسراييل (IDF) استفاده میشد، تعداد زيادی از اسراييلیهای را مجروح ميکرد. اينها توانايیهاي حزبالله در نبرد را نشان میدهد. در زمينه جنگ الکترونيکی نيز حزبالله، برتری تکنولوژيکی اسراييل را به سادگی خنثی کرد تا شرايط مشخص شده توسط نصرالله را تأمين کند. حزبالله برای شبکه ارتباطی خود از خطوط ارتباطی فيبر اپتيک بهجای سيگنالهای بیسيم پيشرفته استفاده و خود را از شنود اسراييل مصون كرد. در اين شيوه،جنبش حزب الله برای فريب دادن سيستم جنگ الکترونيکی اسرائيل که آن را به رخ همه کشيده بود، برنامهريزی کرد و از سيستم کنترل و فرماندهی خود در تمام مدت جنگ محافظت کرد. در اين زمان حزبالله قادر بود تا در ابزارهای جنگ الکترونيکی اسرائيل با قابليتهای جمعآوری اطلاعات جاسوسی پيشرفتهاش نفوذ کند.گذشته از هواپيماهای جاسوسی مرصاد 1 که از فضای هوايی اسراييل عبور میکرد، جنبش حزبالله تا سال 2004، تکنولوژی مراقبتی ديگری را هم بهدست آورد که شامل تجهيزات الکترونيکی برای گوشکردن به مکالمات تلفن همراه، بين سربازان ذخيره اسراييل و خانوادههايشان بود. افزون بر اين، با استفاده از ساير دستگاهها و تکنيکها، حزبالله ارتباطات بیسيمی اسراييل را رهگيری و رمزگشايی میکرد و قادر بود تا حرکت تانکهای اسراييلی را رديابی کرده و گزارشات مربوط به تلفات و خطوط تدارکاتی آن را کنترل کند. فشار اعمال شده روی اسراييل توسط اين نوآوریهاي تکنيکی، باعث معرفيشدن سيستمTaps و Trophy شده که از رادار برای دنبالکردن موشکهايي كه ميآيند استفاده كرد. در آگوست 2009 نصب آن روی آخرين نسل تانکهای مرکاوا 4 اسراييلی که دچار صدماتی در جنگ 2006 شده بودند، شروع شد. دانشگاه مقاومت به بيان تشکيلاتی، مقاومت حزبالله با وجوه متعدد، از نيروهای نامنظم مشخص میشود بهعنوان يك حركت «جامعه محور».درست مانند جنبشی که برپايه اجتماع استوار باشد، نيروهای رزمنده حزبالله شامل هستهای از 1000 نخبه حرفهای و همچنين تعدادی تخمينناپذير از مردان روستايی بودند که بهعنوان قوای ذخيره خدمت میکردند. ساختار نامتمرکز فرمان و کنترل که با سازمانی سری و از هر نظر نفوذ ناپذير پيوند داشت نمونهای بارز از گروههای چريکی است، با وجود اينكه نظم محکم و هماهنگی قوی بين رزمندگان تأمين میشود، اما اين مختص نيروهاي مسلح متعارف است. افزون بر اين، تهديد نصرالله مبنی بر روانهکردن«دههاهزار رزمنده آموزش ديده و مجهز» به سمت نيروهای اسراييلی نشان از اين داشت که آنها از راه زمينی حمله ميکنند، با توجه به اين قابليت که حزبالله میتواند قوای ذخيره خود را به نيروهای جنگی حرفهای تبديل کند.گزارشها از شروع به کار حزبالله برای «سربازگيری فراگير و نهضت آموزش» ماهها پس از جنگ 2006، اعتبار چنين نتايجی را تأمين میکند. اما با وجود موفقيتهای اثبات شده اين نوع جنگ، حزبالله عملکرد جنگی خود را ارزيابی مجدد کرده و سعی نموده تا نقشه عملکرد اسراييل برای جنگهای آتی را برپايه ضعفهای اخير پيشبينی کند. استراتژی آينده جنبش حزبالله و تاکتيکها با محاسباتی که بهوسيله نصرالله اعلام شد، مقرر خواهد كرد: «ما همچنين از تجربه جنگ ژوئيه آموختيم و ارزيابی مورد نياز را انجام داديم و نقاطقوت و ضعف خود را بهخوبی در برابر دشمن کشف و برپايه آن عمل کرديم.» آشکارا «اين تلاش مداوم برای بررسی دشمن با دقت زياد» است که حزبالله را از ديگر نيروهای موجود در منطقه که در گذشته درگير نبرد با اسراييل بودند، متمايز ساخته است.به شيوه مستشرقين برای فهميدن ذهن اعراب، حزبالله تلاش کرده تا در روان اسراييلیها و بويژه در قالبِ ذهنی نظاميانش نفوذ کند و از آن بهعنوان وسيلهاي برای مسلطشدن بر دشمن مکارش استفاده کند. عامل ديگری که در موفقيت مدل مقاومتی حزبالله مهم است، فرايند ارزيابی شخصی و سازگارشدن با شرايط و نيازهاست. بهجای دلبستگي به استراتژی نظامی انعطافناپذير ـ مهم نيست که در گذشته چقدر موفق بوده است ـ مقاومت همواره در حال وفقدادن دوباره با محيط نظامی و سياستهای در حال تغيير است، بنابراين اتخاذ اصول نظامی عملی حزبالله است که قدرت اين حزب را رقم میزند. اين میتواند نمايانگر اين مطلب باشد که مقاومت در استراتژی نظامیاش برای جنگ آينده تجديدنظر خواهد کرد و آن را از ساختار دفاعی محض به سمتی که تا حدي دفاعی و ضدحملهای باشد، تغيير جهت ميدهد. به ديگر بيان خطمشياي که در اصل، دفاعی باقی بماند، اما توانايی حمله به آن تزريق شده باشد. بهعلاوه احتمال قویای وجود دارد که جنبش حزبالله، تاکتيکهای جديدی را برای برآورد و تأمين اهداف گستردهتر استراتژيکیاش معرفی کند. اين امکان بهطور ضمنی توسط «تهديد معروف نصرالله» برای شروع يک شگفتی بزرگ در واقعه جنگ اسراييل در لبنان، اشاره شد. بسياری از شاهدان ابتدا فکر میکردند که شگفتی بزرگ نصرالله دستيابی مقاومت به موشکهای ضد هوايی عليه هواپيماهای تجاوزگر به فضای هوايی لبنان است، درحالیکه حزبالله در حال حاضر داراي SA-7 است و مسلم شده که SA-18 پيشرفتهتری را در 2002 بهدست آورده است. بسياری از گزارشها در 2008 درباره دسترسي حزبالله به سيستم موشکی دفاع هوايی متحرک پيشرفته SA-8 خبر میدهد.با اين وجود اگرچه در صورت حقيقی بودن اين گزارشها اين جنبش از موشكهاي سام(SAM) پيشرفته استفاده خواهد کرد، اما جای ترديد است که براساس آنچه نصرالله عنوان ميكرد اين موشكها براي هدف قراردادن هواپيماهای اسراييلی باشد. يک نظريه محتمل اين است که شگفتی حزبالله در تطابق مقاومت با استراتژی جديد نظامی و تاکتيکها اشاره میکند، چنانکه با تهديد بعدیاش به اسراييل پيشنهاد میدهد: «ارتش دشمنان ما (اسراييل) روشی بینظير از نبرد را بهوسيله رزمندگان دلير، قوی و از جان گذشته مقاومت در ميدان نبرد شاهد خواهند بود. چيزی که آنها هرگز از زمان استقرار ماهيت غاصبشان نديدهاند.» در واکنش به «اصول معروف به ضاحيه»(6) توسط نظريهپرداز «گادي ايزنكوت» (Gadi Eizenkot) (رئيس فرماندهی شمالی نيروی دفاعی اسراييل)، نصرالله با بازنگری عبارت «بيروت برای تلآويو» به جای «ضاحيه برای تلآويو» به مبارزه استحکام بخشيد. تاکتيکهای پيشبينی شده توسط نصرالله میتواند شامل حمله به قلمرو اسراييل باشد، آنگونه که يكي از مبارزان مقاومت در گفتوگو با نيکولاس بلانفورد(Nicholas Blanford)، روزنامهنگار پيشنهاد داد: «يکی از فرماندهان در جنوب لبنان گفت که حزبالله جنگي دفاعی در 2006 انجام داد، در مرحله بعد، ما در حالتي تهاجمی خواهيم بود و بهطور کلی يک «جنگ متفاوت» روي خواهد داد. جواد (يک مبارز محلی) میگويد که در جنگ بعدی بيشتر در اسراييل مبارزه انجام خواهد شد تا در لبنان.نظر بسياری از جنگجويان اين است که حزبالله برای حمله کماندوها برنامهريزی میکند. به هر حال اين ملاحظات میتواند بهعنوان جنگ روانی تفسير شود. مؤسسه دفاع اسراييل خود را برای اين سناريو که کماندوهای مقاومت به مرزهای شمالی نفوذ کنند و اسراييلیها را بکشند، آماده كرده است. آخرين جنگ صرفنظر از اينکه کدام تکنيک به کار گرفته میشود، حزبالله بايد مطمئن شود که آنها به تعهد نصرالله مبنی بر وارد ساختن ضربهای کاری به اسراييل عمل کردهاند. همانطور که توسط رهبر حزبالله در 2007 برشمرده شد، شگفتیای که او برای اسراييل نگهداشته،پتانسيل «تغيير مسير جنگ و سرنوشت منطقه را دارد» و «پيروزی تاريخی و سرنوشتسازی تحقق میيابد». يک سال بعد نصرالله تکرار کرد که «پيروزی آينده ما بهوضوح قطعی است، بهطوريکه حزبالله پنج تقسيمبندیکه ايهود باراک تهديد کرده بود در لبنان اعمال میكند را در هم خواهدکوفت. مرحله نهايی مورد انتظار از پيامدهاي جنگ گذشته با پيشبينی نصرالله از تخريب نهايی «كيان غاصب» مورد تأکيد بيشتری قرار گرفت که از شکست پيشبينی شده اسراييل ناشی میشود. در اينجا مناسب است که سخنرانی پس از جنگ نصرالله را با اهداف اعلام شده از حزبالله طی جنگ ژوئيه ـ آگوست مقايسه کنيم: در 2006 جنبش هيچگونه هدف نظامیای طرح نکرد بهجز اينکه از لبنان در برابر تجاوز اسراييل دفاع کند و از اشغال قلمرو توسط دشمنش جلوگيری کند، همينطور حزبالله آنگاه که دشمن پيروزی او را انکار ميكرد میتوانست با تکيه بر تاکتيک موفقش پيروزی خود را اعلام کند، اما اين جنبش در مرحله بعدی نبرد، اهداف استراتژيک بالايي را در نظر گرفته و اعلام کرد يک «پيروزی قطعی» همراه با درگيری گسترده منطقهای به دست خواهد آورد. حزبالله بايد از دستيابی به پيروزی استراتژيک در نبرد بعدی با اسراييل مطمئن شود.اين پيروزی بايد يکباره به پايان رسد. اين حالت از «جنگ باز» (Open War) که بين دو دشمن وجود دارد، بيشتر بهطور آشکارا، خنثیكردن تهديد مداومی است که اسراييل برای منطقه مطرح میکند، از اينرو هرگونه جنگ با اسراييل در آينده ضرورتاً بايد آخرين جنگ برای حزبالله باشد. پينوشت: 1ـ فرانك هافمن (Frank G. hoffman) تهديدهای آميخته: تجسم دوباره شخصيت شکل گرفته از درگيری مدرن» ر.ك: گردهمايی استراتژيک، مؤسسه مطالعات استراتژيک ملی،آوريل 2009 2ـ پاول راجرز (Paul rogers) انديشه نظامی جديد و قديم آمريکا، 23 ژوئيه 2009 3ـ اندرو اكسام(Andrew Exum). حزبالله در جنگ: يک ارزيابی نظامی، مؤسسه واشنگتن برای سياست خاور نزديک، تمرکزسياست، دسامبر 2006 4ـ اســـتيون بيـــــــدل و جفــــــــــري فريدمـــــــــن (Stephan D biddle& Jeffrey A Friedman)، مبارزات 2006 لبنان و آينده جنگ: مفاهيم جهت سياست دفاع و ارتش، مؤسسه مطالعات استراتژيک، کالج ارتش جنگی ايالاتمتحده، سپتامبر 2008 5ـ امل سعد غريب، چشمانداز حزبالله در ستيزهای اخير [موقوفه کارنگی برای صلح بينالمللی، چشمانداز سياست، 27 آگوست 2006]) 6ـ ضاحيه حاشيه جنوبي بيروت است كه مركز سكونت شيعيان، طبقات فقير و طرفداران حزبالله است.
|